تبليغاتX
صدای جــاودان شبــکه جوان

سلام

می دونم خیلی دیر شده اما

از طرف  تمامی اهالی رادیو جوان به آقای  نیما رئیسی برای برگزیده شدنشون در جشنواره تبریک می گم

امیدواریم که همیشه خوب ، سلامت و موفق باشن

 

چند تا عکس از جشنواره :

 

این دفعه ازتون یه سوال داشتم

 

اینکه در برنامه های رادیو جوان عمر کدام یک از برنامه ها رو تموم شده می دونید

و اگر بخواین از برنامه های قبلی ،برنامه ای رو جایگزینش کنید

اون چه بـرنامه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

یه شعرم از عمران صلاحی می نویسم

که شاید براتون جالب باشه.

 

.......................................

کیسه ای بسته بندی شده

پشت در منتظر ماشین شهداری

 .

 .

آدمی بسته بندی شده

پشت در

منتظر سرویس اداره

.

.

ماشین شهداری می آید

آدم بسته بندی شده را بر می دارد

می رود

موفق باشید

 

نوشته شده توسط: محدثه آقاجانی

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:50 |

 

**فرزاد حسنی**

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این پست را اختصاص دادیم به محبوب ترین مجری ایران

 

Image hosted by allyoucanupload.com

در محله خانی آباد تهران در بیمارستان عیوض زاده متولد شد.

از همان دوران کودکی عاشق تلویزیون و برنامه های آن بخصوص سریال سربداران بود.در دوران راهنمایی نمایشنامه می نوشت و کارگردانی می کرد.بچه ی اول خانواده است و در کل سه برادر هستند به نامهای فرزاد فرهاد و فرشاد.

اسم فرزاد را دخترخاله ی مادرش برایش انتخاب کرده.مادرش از سادات است و نامش شکوه السادات می باشد.در دوران مدرسه اکثر معلم ها به او می گفتند تو می توانی بازیگر شوی.

تاثیر گذار ترین فیلمی که تا به حال دیده کازابلانکا است.عاشق انتقاد است.دوران کودکی اصلا بچه ی شیطانی نبود وهمیشه شاگرد اول مدرسه بود

.نمره ی 14 کمترین نمره ای بود که از درس ریاضی گرفت

.او از ریاضی خوشش نمی آمد اما در دانشگاه ریاضی خواند و مهندس شد آن هم مهندس مکانیک

.دوره ی بازیگری را در مدرسه بازیگری امین تارخ گذرانده و نزد استاد سمندریان هم شاگردی کرده است.

اولین سریالی که بازی کرد عید آن سالها نام داشت.از فوتبال متنفر است.جسارت و حاضرجوابی خاصی دارد.

هنوز مجرد است.زیاد با حیوانات رابطه ندارد.زیاد اهل حساب و کتاب نیست و ولخرجی اش را همه می دانند.از دروغ خوشش نمی آید.ترانه سرای قابلی است

Image hosted by allyoucanupload.com

.از دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی فارغ التحصیل شده.فعالیت رسمی اش  در تلویزیون را از سال 75 با اجرا در شبکه جام جم شروع کرد.یک دوره گوینده رادیو بود و معتقد است اجرای رادیو سخت تر از اجرای تلویزیون است.آخرین حضورش در عرصه تئاتر بازی در نمایش یلدا به کارگردانی حسین پارسایی بود که با افسر اسدی هم بازی بود.او احترام به دیگران و حتی کوچکتر از خود را هیچ گاه از یاد نمی برد.از خدا حسابی می ترسد.

زیاد از رانندگی خوشش نمی آید.زیاد مطالعه می کند.خیلی آدم عاطفی است و اصولا قاضی خوبی هم هست.به قول خودش از شنوندگان ارجمند موسیقی است.همیشه به دنبال اجراهایی است که در آن آزادی عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پیش ببرد.

به موقع جدی است ولی در اکثر مواقع شوخ طبع است و به قول معروف در شوخی حتی به خودش هم رحم نمی کند.زیاد اهل مسافرت نیست و سفر کردن را دوست ندارد.عاشق ایران است.ترانه  آدم فروش شادمهر عقیلی را او سروده است.

Image hosted by allyoucanupload.com

به ورزشهای شنا یوگا و زیمناستیک علاقه دارد.از رنگ آبی خوشش می آید

.نماز خوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست.

 ترانه تیتراز کمکم کن و کوله پشتی را او سروده بود همچنین تیتراز سریال روز رفتن را.موسیقی بدون کلام را دوست ندارد.موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد.در زندگی خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره ی دبیرستانش می داند.رابطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است اما اهل رفیق بازی نیست.می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود.مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.می گوید اکثر خاطرات دوران کودکی من کنار حوض است.همیشه یا دور حوض خانه  خودمان بودم یا مادربزرگم و برای همین است که حرفهایم کمی آبکی است!

معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود.رتبه اش در کنکور1157 شد.در یک خانواده ی کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است.چهره اش خیلی شبیه مجری دیگر تلویزیون رضا رشید پور است.امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد.این جمله معروفش را مدتها در پایان برنامه ها می گفت:با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.موافق و مخالف زیاد دارد.از پوشیدن لباسهای رنگ روشن بخصوص سفید خوشش می آید.برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است.زود عصبانی می شود.اطلاعات عمومی خوبی دارد.به شوخی می گوید برای اینکه زیرآبم را نزنند زیرآبی می روم.موفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.اشکش دم مشکش است و به راحتی سرازیر می شود.هیچ وقت نصایح مادر را از یاد نمی برد.صداقت جزئی از وجودش است.عینکش طبی است و نمره هر دو چشمش بالای دو است.بشدت به مادرش وابسته است.سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح.نام پدرش مرتضی است.عاشق بداهه گویی است.معتقد است همیشه باید از آدمهای کاردان و دلسوز استفاده کرد.برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند. به بازی بازیگرانی چون عزت ا...انتظامی

 و رضا کیانیان و پرویز پرستویی و خسرو شکیبایی و.....علاقه دارد.هروقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید.به کارهای ابراهیم حاتمی کیا و مسعود کیمیایی و اصغر هاشمی و علی زکان علاقه دارد و دوست دارد با آنها کار کند.خانواده اش اهل مطالعه هستند.هیچ وقت در دوران کودکی و نوجوانی دوست نداشت بازیگرخاصی را از نزدیک ببیند.وارد مسائل حاشیه ای نمی شود و از کارهای خاله زنکی خوشش نمی آید.اصلا خودش را نمی گیرد و دوست دارد با مردم باشد و در کنار آنها به همین دلیل مدام از وسائل نقلیه عمومی از جمله تاکسی و اتوبوس استفاده می کند.

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این نوشته از نگین بختیاری تقدیم به او

Image hosted by allyoucanupload.com

گل آتشين سفره ي زرين طراوت لب خندان مي طلبد

 

اي يار با ما بخند لبخند تو در رنگين آرزوها شمع رخسار مي طلبد

 

فروغ نگين در كلبه ي تو سنگين حديث و صاحبدل صدايي مي طلبد

 

طاعات تو در غمگين نگاه هم تبسم شاه و نرگس دلاني مي طلبد

 

شاهد تويي ز زيبارويي تو گلستان آبرويي مي طلبد

 

عابد تويي ز عبادت تو شباب جواني در دوش مي طلبد

 

تو كجايي اين نواختن نوازنده ي ساز و محرم سازي مي طلبد

 

از تو چه پنهان اي يار

 

محبوب مي بيند مرا هنگام دعا و ملا‍‍‍يك مي نويسند اين نامه ها

 

اين امانت امين و يمين ياري مي طلبد

 

گر چه بر تو عشق ندارم و عشق از تو نيست

 

صفحه ي ما را ليلي ها و مجنون ها مي طلبد

 

چرا كه ليلي معشوق است و مجنون عشق از محفل ما مي طلبد

 

ساقي مي به ميخانه نمي برد تو مست نيستي اما مستي گلگون نگاهت مي طلبت

 

نباهت تو عامر مي كند  ياقوت را زمرد ساحل مكانت مي طلبد

 

گر غامر شود خانه ي ما از جزر و مد

 

تو دريا مي شوي و جزر و مد عفو و بخشش از تو مي طلبد

 

ترانه ي قدسي من گر چه به غزل عرفاني حافظ نمي رسد

 

اما حافظ آمده است و دميدن از نفس ما مي طلبد

 

گر دوستان هوا دار باشند

 

هواي مهر سبزه قبايي مي شود و پريان ديباي تو مي طلبد

 

 

و گر بيگا نه رندي باشد

 

تسليم مي شود و ز تنسيم تو نزهتي مي طلبد

 

گنجوي بيدار شده است از ابرهاي تو مخزن الاسراري مي طلبد

 

سهراب پديدار شده است و در غربت هم آشنايي از ماه تابيده در نفسهايت مي طلبد

 

و نيما با اينكه خانه اش ابري است سوي تو مي آيد و آفتاب مهرباني مي طلبد

 

شهيدان امده اند و دوباره زنده شديم در بهار و رضوان

 

شهيد ز پرواز برنامه ي تو بيدار بوده است

 

آواز ستاره ها مي طلبد

 

ما گر چه از حق الناس گفته ايم

 

ناس آمده اند و از كتاب تو ياس سپيد را مي طلبد

 

 

نگين بختياري

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Image hosted by allyoucanupload.com

خوب برویم سراغ صدای دیدنی که دیشب ساعت یک ربع به ۱۰ راجع

به رادیو پخش شد

و مردم اکثرا رادیو پیام و رادیو جوان را دوست دارند

و خانم لاله اکبری مجری رادیو جوان

و آقای علیرضا ... مجری ورزشی که با یکدیگر مصاحبه می کردند

این موضوع پست آینده خواهد بود


این شعر تقدیم به شما

 

زمین سرد است 

زمان نامرد نامرد است

شکوفه

در دل آوندهای مرده اش

خواب تو را می بیند

ای ناجی

 

هوا ابری ست

دل تنگ است

و چشم آسمان

از مرگ باور های دوشینش

غبار آلود و بی رنگ است

 

شقایق های عاشق را به یغما می برد

بیداد طوفان زمستانی

زچشم لاله ها خون می چکد هر شب

به دشت شب!

و مژگان فلق در هر سحر

خونرنگ خونرنگ است

و پرپر می شود

گلبرگ های نازک امید

نگاه یاس غمگین است

شفق می پرسد 

آیا دوست می آید ؟

و من می دانم او

یک روز می آید!

و می بوسد

شقایق های عاشق را

و می گرید برای من

برای تو

برای ما

و با لبخند شیرینش 

میان گیسوانم لاله می کارد

 

اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا سلام الله علیها

 

بر گرفته از کتاب یک دجله دلتنگی ، از آقای رحمت اله محبوبی،انتشارات خورشید باران

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:44 |

(به نام یگانه عالم)

 

سلام..

 

این پست رو می خوامـ واستون یه مصاحبه از یکی از گوینده هایی که می تونمـ  جزو پیشکسوت های رادیو بشمرم...

  گسی که قدرت بیانش در بین رادیویی ها. عالیه کسی که از اطلاعات عمومی فوق العاده ای برخوردار.کسی که با شنونده هاش بسیار خونگرمـ رفتار می کنه . کسی که ارادت خاصی به بر و بچه های جنگ و دفاع مقدس داره .

مهران دوستی  گویند فعلی برنامه نشانی

...............................................

گفت‌وگو با مهران دوستی، ‌گوینده‌ی رادیو جبهه


آقای دوستی! رادیو جبهه دقیقاً با چه هدف و مقصودی راه‌اندازی شد؟

در اصل این رادیو برای پر كردن اوقات فراغت رزمندگان و ایجاد یك ارتباط صمیمانه با بچه‌های جنگ تشكیل شد. وقتی در جبهه عملیات بود، رادیو مارش می‌زد و ما از شبكه‌ی سراسری رادیو اطلاعیه‌های جنگی را می‌خواندیم، اما رسانه‌ای وجود نداشت كه برای رزمندگانی كه روزها، ماه‌ها و سال‌ها در جبهه حضور داشتند، برنامه پخش كند و به آن‌ها خوراك بدهد. این شد كه رادیو جبهه راه‌اندازی شد.

این رادیو چطور شكل گرفت و چقدر طول كشید تا برای پخش برنامه آماده شوید؟

این رادیو به همت آقای خزایی، آقای ابطحی و در زمان ریاست آقای محمد هاشمی تأسیس شد، با همان اهدافی كه ذكر شد. فكر اولیه‌ی آن هم از آقای خزایی و ابطحی بود. عده‌ی معدودی در این رادیو كار می‌كردیم و یك هفته قبل از پخش برنامه كارمان را شروع كردیم. آیتم‌ها كاملاً مشخص نبودند. یك شمای كلی از برنامه در ذهن داشتیم. بعد از مدتی كه برنامه پخش شد، شكل قطعی برنامه به دست آمد.

هم‌كاری خود شما با این برنامه چطور شروع شد؟

من مدت‌ها بود كه برای تحصیل به خارج از كشور رفته بودم، زمانی كه برگشتم، در صداوسیمای رشت مشغول شدم. چون رشته‌ی تحصیلی‌ام مهندسی تصفیه آب و مكانیك بود، به دعوت معلم ریاضی‌ام كه استاندار گیلان هم بود، در رادیو متونی را ترجمه می‌كردم. یك روز خیلی اتفاقی به جای گوینده‌ای كه غیبت داشت، برنامه اجرا كردم و اتفاقی وارد عالم گویندگی شدم و بلافاصله از تهران دعوت به كار شدم. جالب است بدانید از همان ابتدا گوینده‌ی برنامه‌ی جنگ بودم. من به هم‌راه آقای كریمی در تنها شبكه‌ی رادیویی آن زمان، اطلاعیه‌ها و اخبار جنگ را می‌خواندیم. آقای كریمی اطلاعیه‌های سپاه را می‌خواند و من اطلاعیه‌های ارتش را. وقتی هم رادیو جبهه می‌خواست كارش را شروع كند، از ابتدا هم‌راه با این برنامه بودم.

آن روزها فضای حاكم بر رادیو چطور بود و چقدر با حالا تفاوت داشت؟

ما تنها چند نفر بودیم كه این رادیو را می‌گرداندیم. همه كمك می‌كردند. گوینده‌های مختلفی در این برنامه حضور داشتند، ازجمله حسین نورشاهی، رضا صفدری، محمود كریمی، آقای عطابخشی و... نویسنده نداشتیم، من خودم همه‌چیز را فراهم می‌كردم.
روزنامه‌های محدودی آن زمان چاپ می‌شد، ازجمله كیهان و اطلاعات كه ویژه‌نامه‌های مربوط به جنگ داشتند، آن‌ها را جمع‌آوری و آماده می‌كردم، وصیت‌نامه‌ها و نامه‌های رزمندگان به برنامه، فرهنگ جبهه و... بود كه از همه‌ی آن‌ها برای اجرای برنامه بهره می‌بردم. تعدادمان خیلی كم بود، یك مدیر و مسئول دفترش، چند گوینده، دو نفر تهیه‌كننده، صدابردار و همین. ما شش ساعت برنامه تولید می‌كردیم كه خیلی هم مورد توجه بود، حتی خیلی از مردم هم این برنامه را می‌شنیدند. ولی متأسفانه ما ملتی هستیم كه از تجارب خودمان پند نمی‌گیریم و مدام تجربه‌ها را تكرار می‌كنیم؛ رادیو جبهه می‌تواند تجربه‌ی خیلی خوبی برای كارهای دیگر باشد
.


بازتاب برنامه در میان مردم چطور بود؟


بسیار عالی، رزمندگان می‌گفتند برنامه را می‌شنویم، ولی نمی‌توانیم تماس بگیریم.

 ما یك شماره تلفن هم اعلام كرده بودیم كه خیلی‌ها تماس می‌گرفتند. ما از همه‌جا هم مخاطب داشتیم، حتی خارج از كشور، از سنگاپور، ژاپن و...

 كسانی بودند كه صدای ما را می‌شنیدند و با برنامه تماس می‌گرفتند یا به ما نامه می‌نوشتند. توی این سال‌ها گزارشگر

 برنامه سراغ مردم نمی‌رفت التماس كند كه بگویید چه پیامی دارید، خودم مردم به دنبال گزارشگران ما بودند كه پیام بدهند. مردمی‌ترین حالت رسانه، در طول اجرای رادیو جبهه پیش آمد. توی مساجد، بیرون، توی اتومبیل‌ها و... همه رادیو جبهه گوش می‌كردند. آن سال‌ها زیباترین ارتباط مردمی با رادیو برقرار شد.

این رادیو گزارشگر ثابت در جبهه نداشت؟

نه نداشت، اما اگر گزارشگری از هر شبكه‌ی رادیویی یا تلویزیونی مأموریت داشت كه به جبهه برود، برای این رادیو هم گزارش تهیه می‌كرد.

اجرای این برنامه برای شما كه گوینده‌ای جوان بودید، چه تأثیری داشت؟

من تازه به ایران بازگشته بودم و فضا برایم كمی عجیب بود. هنوز از خیلی اتفاقات خبر نداشتم، اما انگار از همان ابتدا قرار بود كه با برنامه‌های مربوط به جبهه و جنگ با اطرافم آشنا شوم. این شد كه خیلی علاقمند شدم، دوست داشتم بدانم جنگ‌های مختلف تاریخ چگونه رخ داده‌اند. كتاب‌های جنگی می خواندم. من آن زمان تمام كتاب‌های آقای هدایت‌ا... بهبودی را خواندم و می‌بینم چقدر این كار به من كمك كرده است.
حتی حالا هم تأثیر این مطالعات را می‌بینم. اصلاً ترسم از برنامه‌ی زنده توی همین رادیو ریخت و سال‌های سال هفته به هفته یك كاری را تمرین كردم و جالب است بدانید آن وقت‌ها خیلی كم‌تر اشتباه می‌‌كردیم. تپق نمی‌زدیم. انگار یك نیروی درونی به من می‌گفت باید با حس بخوانی،‌ بی‌تفاوت نباش، باید خوب و درست بخوانی. با جان و دل برنامه را اجرا می‌كردم و الان اگر سری به آرشیو رادیو بزنید و این برنامه‌ها را بشنوید، می‌بیند چقدر كیفیت‌شان خوب بود.

حالا بعد از سال‌ها وقتی به گذشته نگاه می‌كنید و رادیو جبهه را به خاطر می‌آورید، اولین چیزی كه به ذهن‌تان می‌رسد چیست؟

حالا فكر می‌كنم چطور آن سال‌ها من این‌قدر مادی نبودم، اصلاً نمی‌دانستم چقدر قرار است دریافت كنم. این یادگار برای من ماند كه خیلی چیزها را نمی‌شود و نباید با پول خرید.

.........................................................

 

 

  

یه خبر دیگه هم که به احتمال قوی می دونید اینکه تغییر

 گروه برنامه جوونی به وقت فرداکه در حال حاضر  به گویندگی  خانم رافعی سردبیر حامد جوادزاده

در هر صورت امیدواریم که این تغییرات باعث بهتر شدن برنامه شود

موفق باشد

نوشته شده توسط:محدثه آقاجانی

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 20:31 |