تبليغاتX
صدای جــاودان شبــکه جوان
 

سلامـــــ

 

 برای این پست تمام مصاحبه روزنامه اعتماد با نیما رئیسی رو گذاشتمــ

 

اگر یک روز شنونده رادیو خصوصاً شبکه جوان باشید، صدای او را زیاد می شنوید. چون آرم و میان برنامه های اکثر برنامه های این شبکه را او خوانده است. یک پای ثابت پیام های بازرگانی هم هست. نیما رئیسی از هشتمین جشنواره رادیو دو جایزه گوینده اول بخش مسابقه و تندیس برترین گوینده رادیو در سال ۸۵ را گرفت. با وجود این از حدود ۷ ماه پیش تاکنون که آخرین برنامه پارازیتی اش را اجرا کرد هیچ برنامه روتینی در رادیو نداشته است، چون معتقد است باید کاری را انجام دهد که به آن اعتقاد دارد و مردم باورش کنند. برای همین است که فعلاً می خواهد به اجرای تک برنامه ها اکتفا کند. موضوع صحبت ما رادیو بود. اما چون از سر صحنه میوه ممنوعه می آمد، قدری هم راجع به بازیگری حرف زدیم... و او از علاقه شدیدش به سینمای مدرن و بازیگران تازه نفس که گوی سبقت را ربوده اند، گفت. قبل از اینکه مصاحبه شروع شود تلفن همراهش زنگ خورد، یکی از دوستان قدیمی اش بود که می گفت جایزه رادیویی او خیلی بااهمیت است... اما هرچه رئیسی تلاش می کرد برای اینکه دوستش باور کند او دیگر پارازیت را اجرا نمی کند موفق نمی شد. ظاهراً مجری فعلی پارازیت، لحن و شیوه اجرای او را تقلید می کند. مکالمه تلفنی اش که تمام شد، از معایب تقلید در کار صدا گفت و من بی آنکه سوالی پرسیده باشم، ضبط را روشن کردم. فردی که تقلید می کند تا آخر عمر وامدار همان کسی است که از او تقلید کرده است. در صورتی که اگر خودش باشد می تواند منحصر به فرد شود.
● چه اتفاقی در رادیو افتاده که اغلب صداهایی را که می شنویم شبیه هم هستند و مجریان رادیو مثل هم برنامه اجرا می کنند؟
ماجرا خیلی ساده است، باید گویندگانی برای رادیو تربیت می شدند که متاسفانه این اتفاق نیفتاده است. آنهایی هم که درخشیده اند در جای دیگری تربیت شده اند و دیگرانی که بضاعت کمتری دارند از آنها تقلید کورکورانه می کنند. وقتی مثلاً فرشید منافی با پشتوانه بازیگری و راهنمایی های درست کسی مثل علی منافی - که بر گردن من هم حق استادی دارد - و نبوغ فردی و ذاتی خود هوشمندانه می درخشد به حتم کسانی که خود این آگاهی ها را ندانند وسوسه می شوند تا همان کارهایی که او کرده و موجب موفقیت و سرافرازی اش شده را عیناً تقلید کنند. تا شاید بشود فرشید منافی، غافل از اینکه او روی پای خودش ایستاده وخودش را زندگی کرده است.
● منظور شما این است که سیستم کادرسازی نمی کند، ولی من می گویم همین تعداد کم هم که وارد شده اند چرا به شدت از هم تاثیر گرفته و تقلید می کنند.
تعداد کسانی که درست آموزش دیده باشند حتی از انگشتان یک دست هم کمتر است. آنها هم که در جاهایی مثل تئاتر یا سینما آموزش دیده اند رادیو دارد نهایت استفاده را از آنها می کند. حالا بعضی مواقع ممکن است سبک ها و شیوه های اجرا در یک شبکه رادیویی از یک جنس باشد که این با تقلید فرق می کند. مثل این است که شما نقاش باشید و بروید یکی از تابلوهای ونگوگ را دوباره بکشید، هر چقدر هم که زیبا کشیده باشید به هر حال هم کپی کرده اید، در صورتی که تو می توانی مدل و سبک او کار کنی ولی تقلیدکننده نباشی. برای مثال می گویم در دهه یی یک سری فیلمساز می آیند، مثل مارتین اسکورسیزی، کاپولا، الیور استون، دی پالما و... که سبک آنها به ظاهر یکی بود ولی فیلم هایشان شبیه هم نشد. حتی فضاهای فیلم ها به هم نزدیک بود یکی پدرخوانده را ساخت و دیگری صورت زخمی را خلق کرد. ولی هیچ کس از دیگری تقلید نکرده است. حتی در چند سال اخیر که این فیلمسازان مکزیکی مثل آلفونسو کوارو و آلخاندرو گونزالس درخشیدند، هیچ جا از روی دست هم نگاه نکردند.
● شما مثال های دور می زنید.
از سینما و نقاشی مثال می زنم چون هنرهای تعریف شده یی هستند. در رادیو هم همین طور است، یک سری جوان دارند کار می کنند ممکن است سبکشان یکی باشند. بعضی مواقع شباهت گریزناپذیر است. مهم این است که برای متفاوت بودن تلاش کنی و خودت باشی. فقط مخاطب را هیچ وقت دست کم نگیر. او به راحتی فرق میان شباهت گریزناپذیر و تقلید صرف را تشخیص می دهد.
● همکاران شما در رادیو جوان با شیوه و لحن صدای شما برنامه اجرا می کند برایتان تبعات ناخوشایندی داشته؟
دقیقاً ۷ ماه است که من در رادیو هیچ برنامه زنده و روتینی نداشتم.
● فکر می کنید برای همکاران رادیویی شما سبک اجرای رادیویی تعریف شده است؟
ببینید اشتباه بزرگ این است که معیار اصلی خود را برای یک گوینده داشتن صدای خوب فرض کرده ایم. در صورتی که فقط صدا مهم نیست عقبه و پشتوانه یی که تو پشت آن می گذاری خیلی مهم تر است.
● ۶۷ سال مردم ما عادت کرده اند که صدای خوب از رادیو بشنوند، چطور می خواهید خرق عادت کنید؟
ولی صدای خوب سلیقه یی است و هرکس برای خودش مقیاس متفاوتی دارد. ممکن است من از صدایی خوشم بیاید و شما همان صدا را دوست نداشته باشید.
● فرض کنیم صدای خوب همان چیزی است که در این سال ها معیار انتخاب افراد بوده است.
من می خواهم بگویم هر صدایی می تواند خوب باشد اگر، و باز هم اگر تو بتوانی از آن درست استفاده کنی و صدایت در خدمت تو باشد. برای انتقال احساس درونی به شنونده و انتقال مفاهیم اصلی جملات، باید هر فضایی را که می خواهی بتوانی با صدایت بسازی. تو نوازنده یی و صدای تو ساز توست. باید نت ها را درست بزنی. حالا یکی دلش می خواهد فقط تن صدایش را به من منتقل کند. یا بی توجه به مفاهیم کلماتی که به زبان می آورد، لحن و آهنگ صدایش را بالا و پایین کند، به حتم من به او گوش نخواهم داد.
● جالب است کسی این حرف را می گوید که اتفاقاً خودش صدای منحصری دارد؟
ولی باور دارم که فقط تن و زنگ صدا مهم نیست و تو خودت هم باید به عنوان یک انسان آگاه موثر باشی. وقتی تنها از صدا استفاده می کنی شنونده فقط یکسری صوت می شنود. تفکر پشت آن صدا و میزان انرژی که می گذاری هم مهم است. منظورم از انرژی فریاد کشیدن نیست. تو را به خدا اشتباه نشود، منظورم این است که شنونده باور کند چیزی غیر از صدا هست که او را با تو می کشاند و همراه می کند.
● در صورتی می توانی شنونده را با خودت همراه کنی که به درون او نفوذ کنی.
رادیو رسانه شخصی تر و فردی تری است. تو با دوستانت به سینما می روی یا به همراه خانواده به تماشای تلویزیون می نشینی ولی رادیو را تنهایی گوش می کنی. ممکن است نهایت کسانی که با تو رادیو گوش می کنند، چهار نفری باشند که برحسب اتفاق یا اجبار با تو در یک اتومبیل نشسته اند. رادیو با فرد صحبت می کند و این افراد در کنار هم جمع را تشکیل می دهند. اما هرکدام به تنهایی شنونده رادیو هستند. من به عنوان مخاطب باید احساس کنم که گوینده رادیو با من حرف می زند و از جنس من حرف می زند از یک کره ناشناخته دیگر نیامده است. مال همین زمین و همین ایران امروز خودمان است.
● قبول دارید معدودند کسانی که با قابلیت هایی غیر از صدا موفق شده اند شنونده امروز رادیو را با خود همراه کنند؟
من آقای صالح اعلا را مثال می زنم که ممکن است اگر همین طوری صدای ایشان را بشنوی احساس نکنی که صدای خاصی دارند. اما برنامه های رادیویی شان کلی طرفدار دارد و این به مجموعه عواملی برمی گردد که مولف بودن ایشان یکی از آنهاست. او از روی نوشته کسی نمی خواند، به حرفی که می زند باور دارد. خودش آن را نوشته است.
من این حرف های شما را از زبان خیلی دیگر از گوینده های رادیو مثل خانم بهروان، علی منافی، استاد امیر نوری و... هم شنیده ام اما در عمل می بینیم که اتفاقی در رادیو نمی افتد مگر تعداد محدودی مثل این افراد یا آقای صالح اعلا که شما مثال زدید که بی تفاوت به جریان موجود، کار خودشان را می کنند.
ببینید ساله خیلی ساده است، گوینده یا باید متن خوب داشته باشد (که رادیو از این بابت هم ضعف دارد) یا اینکه خودش نویسنده متن هایش باشد که آن هم یک پشتوانه درست و محکم می خواهد. بنابراین رادیو نویسنده خودش را می خواهد. هرکسی که خوب انشا می نویسد، نمی تواند نویسنده خوبی برای رادیو باشد. حتی متون نمایشی بزرگ ترین نویسندگان جهان هم برای اجرا در رادیو باید تنظیم شود. به همین ترتیب شیوه نوشتاری نویسنده باید به گویش شفاهی مردم نزدیک باشد.
● نویسنده های رادیو فکر می کنند اگر واژه ها را بشکنند و به زبان محاوره بنویسند، متن رادیویی نوشته اند.
این طوری فقط محاوره اش کرده در صورتی که باید شفاهی بنویسند. یعنی همان طوری که مردم با هم صحبت می کنند. همان طوری که من و شما در زندگی واقعی مان حرف می زنیم خیلی درک این سخت است، که من به عنوان گوینده رادیو وظیفه ام حفظ زبان و ادبیات نیست؟، من از زبان به عنوان واسطه استفاده می کنم، برای اینکه مفاهیم را منتقل کنم اما متاسفانه چون در رادیو و تلویزیونی کار می کنیم که پر از خط قرمز است دچار سردرگمی می شویم.
● شما در رسانه یی کار می کنید که روی ادبیات شفاهی عموم مردم تاثیرگذار است.
وظیفه رسانه آموزش نیست. ضمن اینکه من با آدم های همین جامعه از طریق رسانه حرف می زنم و مطمئنم دایره ارتباط من با آنها از چارچوب ادب و احترام و اخلاقیات خارج نمی شود. من می خواهم با مردم حرف بزنم... مثل الان که با شما صحبت می کنم مگر حرف زشت می زنم؟
● نه، ولی بعضی از همکاران شما روی آنتن هم می زنند.
ممکن است جسور باشند، ولی به کسی بی احترامی نمی کنند. بچه ها دارند تلاش می کنند با زبان مردم با مردم حرف بزنند. آنها بی پیرایه و صمیمی هستند و از همه مهم تر به شما دروغ نمی گویند... شاید ما دیگر به دروغ شنیدن عادت کرده ایم.
● حفظ قواعد زبان فارسی لزوماً صحبت کردن به شیوه سعدی و حافظ نیست. منظور این است که از دایره زبان معیار امروز خارج نشوید.
یک نسل تازه نفس که تعدادشان هم خیلی کم است آمدند و رادیو را از خواب آلودگی و چرت، نجات دادند. مردم دارند رادیو گوش می کنند. در عصری که ماهواره، اینترنت و کانال های تلویزیونی همه زندگی مان را پر کرده است، این خیلی مهم است. حالا اگر مدیران رادیو زیرک باشند می آیند و از فرصت استفاده می کنند و زیر سایه و چتر همین شیوه اجرای ساده، بی تکلف ، روان و مردمی، متون فاخر و موسیقی سالم را هم برای مردم اجرا و پخش می کنند.
● چرا نمایش های رادیو به کم شنونده ترین برنامه های رادیو تبدیل شدند در حالی که روزگاری مردم با آنها زندگی می کردند؟
بدیهی است نمایش های رادیویی به گونه یی اجرا می شوند که برای مخاطب امروزی قابل باور نیست. درست همان اتفاقی که در تله تئاترها و تئاترها می افتد. زیاد شنیده ایم که هر وقت کسی غلط و بد بازی می کند، می گویند تئاتری بازی کرده یا رادیویی حرف می زند. این نوع بازی های غلط حتی در تئاتر هم ناپسند است. اما این طور جا افتاده است که انگار تو باید غیرواقعی و تصنعی بازی کنی. بازیگران بسیاری را می بینیم که در تئاتر تربیت شده اند و حالا در سینما می درخشند و راحت و قابل باور بازی می کنند.
● چرا این اتفاق افتاد؟
مردم دیگر حوصله تصنع را ندارند و در عین حال به صداقت و روراستی توجه می کنند. در نمایش های امروز رادیو زندگی جاری نیست.
● همین نمایش های رادیو زمانی، اعتبار رادیو و محبوب مردم بودند.
خیلی جالب است در نمایش های رادیویی سی، چهل سال پیش که بزرگانی مثل هوشنگ بهشتی، منوچهر نوذری، فرهنگ مهرپرور، بهزاد فراهانی و... بازی می کردند طبیعت و زندگی خیلی در جریان بود. آنقدر که برای شنیدن این نمایش ها خیابان های شهر خالی می شد. در فیلم شیرینی شانس اثر بیلی وایلدر زنده یاد منوچهر نوذری به جای جک لمون حرف می زند و استاد منوچهر اسماعیلی به جای والتر ماتئو، هر دو به قدری بی نظیر و قابل باور بازی می کنند - نمی گویم حرف می زنند یا دوبله می کنند بازی می کنند - که تو باور می کنی این جک لمون و والتر ماتئو هستند که فارسی صحبت می کنند. می دانید الان چه اتفاقی افتاده؟ به صحبت اولم باز می گردم؛ توجه بیش از حد به خود صدا بدون توجه به توانایی های بازیگری و خلاقیت ماجرایی است که دامن دوبله را هم گرفته است.
● منظورتان همان انتخاب صداهای زیبا و خاص است؟
فقط دنبال صدای خوب و زیبا بودن از اشتباهات دوبله و رادیو ما است. در صورتی که به خصوص در دوبله تو باید اول بازیگر قابلی باشی. چون قرار است به جای یک بازیگر حرف بزنی. بازیگرانی که نقش آدم های معمولی و واقعی را بازی می کنند. نسل اول دوبله ما اگر موفق بودند برای این بود که همه بازیگران خوبی بودند.
● یک جمله آزاد از دغدغه هایتان بگویید.
ما باید فیلم ببینیم. موسیقی خوب گوش بدهیم. کتاب و مجله بخوانیم، ورزش کنیم و بنویسیم؛ اینها جزیی از زندگی ما است. جزیی از کار ما است، اصلاً هم حالت تفریح و سرگرمی ندارد. یک نیاز است و برای بهتر و خلاق تر بودن با لذت انجام شان می دهیم. خیلی حالت بدی است که مثلاً هنگام خواندن یک کتاب کسی بیاید بالای سرت و به تو بگوید حالا که بیکاری بیا فلان کار را انجام بدهیم.
● نیما رئیسی مجری رادیو، دوبلور و یک بازیگر است، تیزر تبلیغاتی می خواند، عکاسی و برخی هنرهای دیگر را هم تجربه کرده، این برمی گردد به اینکه شما خودتان را آدم جامع الاطرافی می دانید یا اینکه یک آرتیست هستید؟
آرزو می کنم که دومی باشم، چون ذات هنر را دوست دارم.
● خب اگر در هر کدام از اینها مدعی شوید یعنی اینکه خودتان را جامع الاطراف می دانید؟
واژه مدعی، بار منفی دارد من با این واژه موافق نیستم.
● یعنی شما الان در رادیو، دوبله و بازیگری مدعی نیستی؟
مدعی نیستم ولی دارم در همه اینها کار می کنم و لذت می برم. حتی وقتی به من کاری پیشنهاد می شود که تا به حال تجربه اش نکردم، سعی می کنم آن را درست انجام دهم و تاثیرگذار باشم و مطمئن باشید که اگر در من آنی وجود داشته باشد بروز پیدا می کند. فقط از تک بعدی بودن بیزارم و دوست ندارم زیر یک تیتر خاص کلیشه شوم. بازیگری را دوست دارم و در عین حال سینما به عنوان یک هنر برایم هویت مستقل خودش را دارد.
● دوست داری به عنوان کدام یک شناخته شوی بازیگر، دوبلور یا رادیویی؟
فرقی نمی کند کجایی. رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر هرجا که هستی باید کارت را درست انجام بدهی و ارزش خودت و کارت را حفظ کنی. چطور دلم بیاید تلویزیون، سینما یا رادیو را با هم مقایسه کنم و یکی را برتر از دیگری بدانم یا یکی را پله دیگری کنم.

 

موفق باشید

التماس دعا

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 و ساعت 22:56 |