ما باز هم آمدیم،باز هم با حرف هایی ساده که بوی سادگی نمی دهد....
دکتر گیل آبادی،پدر شبکه جوان رفت...
و چه بی صدا در صدا رفت...
شبکه جوان کودک نو پایی بود که به او سپرده شد.او دستش را گرفت و پا به پا به او راه رفتن را آموخت و حالا این کودک می دود...ولی امید است که با نبود پدر باز هم به دویدن خود ادامه بدهد...
ما با هم استارت کارهای بزرگی را زدیم:
تسنیم ۱ و ۲
جشنواره پیر غلامان
جشنواره طنز ۱۸ کلمه ای
نمایشگاه های عکس و تصویر
و....
او در بسیاری از خاطره های ما حضور دارد.
او به ما فهماند که رادیو همان خش خش جعبه کهنه نیست...
او رادیو را از گرد غم تکاند...
ما به شنیده شدن عادت کردیم...
(و ترک عادت موجب مرض است!)
یاد او و نام او بر سر در موج ۱/۸۸ حک شده...
دکتر گیل جوان های ایرانی هیچ گاه زحماتت را فراموش نمی کنیم...
سلام
امروز رفته بودیم نمایشگاه ...
رفیتم یه سری هم به غرفه شبکه جوان زدیم ...
به صحنه جالبی برخورد کردم که آقای گیل آبادی مثل بقیه بچه های شبکه ، آقای جوادزاده ،خانم فتحی و ... مشغول به کار و سروسامان دادن غرفه بودن ...
به همه خسته نباشید و خدا قوت می گیم ...![]()

غرفه شبکه جوان در مصلی مقابل شبستان اصلی ...
به امید دیدار ...
یا علی ....


