X
تبلیغات
صدای جــاودان شبــکه جوان
رادیو جوان
 زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است...

اگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است...

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کینست پس دیگر چه داری چشم؟

مهدی اخوان ثالث

                             

سحر تفرشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 13:2  توسط   | 

سلام

نمی دونم این چند جلسه آخر 4 میخ متوجه کاهش کیفیت اون شدید یا نه؟؟؟

 

قطع شدن های ناگهانی....

کوتاه شدن برنامه.....

اجرای بازیگرانی که متن هاشون مدام پراکنده میشه!!!

ضبط کردن تلفن ها به بهانه توجه بیشتر...!!

 

این ها همه از مضرات تولیدی شدنه....

 

از همون جلسه اول که ضبطی شد کار افت کرد!

نه فقط 4میخ بلکه همه برنامه های تولیدی شده.

 

چرا؟؟؟؟

 

چرا دیگه به هر کی میگیم رادیو گوش می کنی؟

میگه : نه! یا میگه : خیلی کم!

 

بیایم مقایسه کنیم.

تابستان 85: روی خط جووووووووونی....

تابستان 86:  7شنبه و پارازیت و زیر آفتاب

تابستان 87:  -----------  ؟؟؟؟

اون از سفید مثل شب....

اون از 7 ترانه.......

اون از 7شنبه........

 

ما حلقه وبیها باید چیکار کنیم؟؟؟....

 

اون کودکی رو که دکتر گیل آبادی بزرگش کرد....تربیتش با ماست...

 

      d.r gilabadi

 

 

باید برای ایستاده نگه داشتنش چیکار کرد؟؟؟

 

باید این شبکه آزاد رو سانسور کرد؟؟؟

 

باید برنامه هاش رو ضبطی کرد که هر قسمت رو خواستیم بزاریم باشه و از هر قسمت هم که بدمون اومد ممیزیش کنیم؟

نه این نیست......


راستی این آدرس وبلاگ سینا هنر بخش٫که گزارشی از جشن خصوصی شبکه جوان با حضور تمام گویندگان و دست اندرکاران در اون نوشته شده:

www.tapeshejavani.blogfa.com

نوشته شده توسط : سحر تفرشی و محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:43  توسط   | 

سلام

ما باز هم آمدیم،باز هم با حرف هایی ساده که بوی سادگی نمی دهد....

دکتر گیل آبادی،پدر شبکه جوان رفت...

و چه بی صدا در صدا رفت...

شبکه جوان کودک نو پایی بود که به او سپرده شد.او دستش را گرفت و پا به پا به او راه رفتن را آموخت و حالا این کودک می دود...ولی امید است که با نبود پدر باز هم به دویدن خود ادامه بدهد...

ما با هم استارت کارهای بزرگی را زدیم:

تسنیم ۱ و ۲

جشنواره پیر غلامان

جشنواره طنز ۱۸ کلمه ای

نمایشگاه های عکس و تصویر

و....

او در بسیاری از خاطره های ما حضور دارد.

او به ما فهماند که رادیو همان خش خش جعبه کهنه نیست...

او رادیو را از گرد غم تکاند...

ما به شنیده شدن عادت کردیم...

(و ترک عادت موجب مرض است!)

یاد او و نام او بر سر در موج ۱/۸۸ حک شده...

دکتر گیل جوان های ایرانی هیچ گاه زحماتت را فراموش نمی کنیم...

 


سلام

 

امروز رفته بودیم نمایشگاه ...

رفیتم یه سری هم  به غرفه  شبکه جوان زدیم ...

به صحنه جالبی برخورد کردم که آقای گیل آبادی مثل بقیه بچه های شبکه ، آقای جوادزاده ،خانم فتحی و ... مشغول به کار و  سروسامان دادن غرفه بودن ...

 

به همه خسته نباشید و خدا قوت می گیم ...

 

 

 

غرفه شبکه جوان در مصلی مقابل شبستان اصلی ...

 

به امید دیدار ...

 

یا علی ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:15  توسط   | 

سلامـــــ

ببخشید که یه فاصله ی طولانی بین آپ قبلی افتاد !

نظرت راجب روز هشتم چیه ؟

تو این آپ نمیخوام حرفی بزنم

فقط میخوام یه سوال بپرسم

و اونم این که :

 

به نظر شما تبدیل هفت شنبه به روز هشتم و دو دسته شدن گوینده هاش و تغییراتی که بهش داده شده به نفع رادیو شده یا به ضررش ؟ و چرا ؟

و برتری های روز هشتم به هفت شنبه و همین طور برتری های هفت شنبه به روز هشتم چیه؟

 

مرسی

شاد باشید و همیشه باشید !

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:34  توسط  

سلامــــ

به همه ی جوونای رادیو جوونی !

اول تبریک میگم به خاطر برگشت هفت شنبه البته به احتمال زیاد با نام جدید

فردا ساعت ۹ صبح رادیو جوان موج اف ام ۱/۸۸ باز میخواهد برگی به دفتر خاطراتمان اضافه کند !

برنامه فردا فوق العاده شنیدنی و جالبه .

و همین طور برنامه آخرشه که از ساعت ۱۸ تا ۲۰ با اجرای فرزاد حسنی و با موضوع بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر پخش میشه !

-----------------------------------------------------------------------------------------------

و این که :

مهمان تلفنی اتفاق نو روز یک شنبه ۲۸/۱۱/۸۶

شبنم مقدمی هست . هر کسی که دوست داره با شبنم مقدمی صحبت کنه میتونه روز ۲۸ ام از ساعت ۱۶ تا ۱۸ با شماره تلفن : ۶۶۹۳۲۷۱۰ تماس بگیره !

 

شماره جدید اتفاق نو منتشر شده ( طرح روی جلدش هم عکس فرزاد حسنی با گریم سریال زخم های رویاست ) به طرفدارای آقای حسنی پیشنهاد میکنم که این شماره رو حتما بخرن !

این هم از طرح روی جلد مجله :

                  فرزاد حسنی

 ----------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز نوشته بودم هفت شنبه آمد اما امروز مینویسم هفت شنبه نیامده رفت ...!

آخرین برگ خاطراتمان شد ! دفتر خاطراتمان به پایان رسید !

دیگه احتیاجی به دفتر خاطرات نیست !!! چون دیگه خاطره ای نیست ... .

خاطراتـــــــم تمــــــــام شــــــــــد

نقطه تــــــــه خــــــــط ... !

قضاوت با شما ... !

به نظرت تموم شدن هفت شنبه به نفع رادیو جوانه ؟

 

همیشه باشید !

(( آویسا ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:50  توسط   | 

هفت شنبه جای خود را به برنامه تازه ای می دهد!

 چرا؟

 چرا؟

 چرا؟

 

       77

 

سلام!

بعد از تلویزیون چشممون به رادیو روشن!!!

مگه اسم شبکه شبکه جوان نیست؟؟

پس چرا به حرف ما جوونا اهمیت نمی دید؟؟

چرا نگذاشتید تنها یه خداحافظی کنن؟؟

روی خط جوونی محشر بود ولی بعد از اون چه برنامه جذابی روی کار اومد؟؟

سندس هم که وضعش معلوم نیست!!

من قبول دارم ضعیف شده بود ولی رشد کرده بود.کاش به جای قطع هفت شنبه تغییراتی در اون ایجاد می کردید!!

من کسی بودم که هیچ وقت طاقت رادیو گوش کردن رو نداشتم.همیچ وقت  توی ماشین نمیگذاشتم کسی رادیو گوش کنه!

ولی هفت شنبه منو با رادیو آشتی داد.

باعث شد نه تنها با برنامه های شبکه جوان بلکه با تمام شبکه ها آشنا شم و جنس صدا رو با رغبت لمس کنم.

هفت شنبه برنامه ای بود که 3 سال توی سرما و گرما ، توی برف و آفتاب پا به پاش قد کشیدیم!

من به ذوق شنیدنش 3 تا ساعت کوک می کردم،با این حال بازم هی از خواب می پریدم که یه وقت خواب نمونم!

ولی به یک باره همه چیز تموم شد!!

 

        7

 

کامنت ها (آخی!به قول خاله اقدس کامیونت ها!)....

جشنها....

گونی گونی نامه هایی که فرستادیم...

الو خاله...

کی با کی، چی با چی؟

متن های زیبای آخر برنامه...

چند تا وبلاگ به اسم هفت شنبه درست شده؟؟

اسم وب ما هم رادیو 7 هست....  

به یاد 7 شنبه....در اون می نویسیم.....

 

برای اعلام نظر خود راجع به قطه برنامه به این سایت ها مراجعه کنید:

www.parazit.ir

 http://www.radiojavanonline.blogfa.com/

www.toop.ir

همچنین می توانید با دو شماره معروف 22040000 و 22050952 تماس بگیرید.

نویسنده: سحر تفرشی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 22:18  توسط   | 

سلامـــ

حالتون چطوره ؟

بالاخره نوبت منم شد که آپ کنم !

اول از سحر و محدثه به خاطر آپای قشنگشون ممنونم

 

و آمـــا ... !

گفتگو با بنفشه رافعی عزیز ( در اتفاق نو )

 

 

اتفاق نو ... !

 

<< با بنفشه رافعی از رادیو تا اصفهان . >>

 

بنفشه رافعی :

از تنــــهایی نمیــــترسم ... !

 

*بهتره اول از برنامه یک صبح یک سلام شروع کنیم که خیلیا رو به صدای بنفشه رافعی عادت داده اصلا میخوام بپرسم میشه شنونده به صدای یه مجری اعتیاد پیدا کنه ؟!

 

بنفشه :علم ثابت کرده که صدا میتونه تاثیر فیزیکی داشته باشه.اما ما تو رادیو تاکید داریم که این اتفاق نیفته.من بیشتر دنبال دلبستگی هستم تا وابستگی .

 

* به خاطر همینه که تو یک صبح یک سلام هر هفته مجریا عوض میشن ؟

 

بنفشه :نه این قانون شبکه ست.تو اکثر رادیو های دیگه هم این اتفاق میافته.از طرف دیگه ساخت برنامه تو زمان صبح کار طاقت فرساییه .

 

*برنامه گروه دیگه که آرزو جعفرپور هست رو میشنوین ؟

 

بنفشه :خیلی کم! ترجیح میدم هفته ای که خودم برنامه ندارم استراحت کنم.

 

*سردبیر اون گروه هم خانمه! این که برنامه صبح رادیو جوان با حضور خانما پیش میره تصادفی بوده ؟

 

بنفشه : احتمالا اما در مجموع انگار سمت و سوی رادیو به جایی میره که کارا به دست خانما بیافته البته اینو که به مضاح گفتم . چون کار اول هستی دست خانما بوده !اگه بخوام تو حرفه خودم بگم الان اکثر گوینده ها خانمن و با خلاء گوینده های مرد روبرو هستیم.

 

بنفشه رافعی

 

*تو جشن تسنیم بین هزاران نفر جایگاه بنفشه رافعی فوق العاده بود . کف و سوتایی که برات زدن رو با تشویق بقیه آدما به خصوص مجریا مقایسه کردی ؟

 

بنفشه :نه توجه نکردم ! لطف مردم همیشه شامل حال ما بوده .

 

*حالا که توجه نکردی من میگم !تو اون چند ساعت .تالار کشو وقتی تو ، فرزاد حسنی ،محمود فرشچیان ، احسان خواجه امیری معرفی شدین ترکید !

 

بنفشه : شاید چون سالای پیش تو تسنیم این اتفاق برام افتاده بود و با توجه به این که تازه به رادیو اومده بودم به اندازه کافی وجد زده شده بودم ! قطعا خوشحال و هیجان زده میشم ، اما به همون اندازه نگران هم میشم که این جریان مثبت تا کی ادامه پیدا میکنه ؟ و چجور میشه حفظش کرد ؟

 

* وابستگی از طرف مخاطبان تا حالا برات اتفاق افتاده ؟

 

بنفشه :بله، چند روز پیش خانمی از اصفهان به تهران آمد و بعد از چند بار مکالمه تلفنی همدیگر رو دیدیم ، بیش از اندازه لطف داشت و گفت : خودت باعث شدی که این همه بهت علاقه مند بشم . با همین جمله متوجه شدم یه جای کارم اشکال دارهاز یه طرف میگم نمیخوام این احساس وابستگی به وجود بیاد. از یه طرف این احساس رو برای مخاطبی که سن و سال بالایی هم نداره و انتظار نمیره "پخته" برخورد کنه ایجاد کردم ! وباعث شدم اون از حالت  تعادل روحی خارج بشه .بعضی مخاطبا هم انتظار دارن من دوست شخصی اونا باشم . در صورتی که این ارتباط غیر ممکنه !

 

*یعنی میشه یه نفر محبوب بشه و تعادل روحی مخاطبشو به هم نریزه ؟

 

بنفشه :من دنبالش هستم . فکر میکنم خیلی سخته !

 

*یه تکیه کلام داشتی ( وا...) که دیگه به کار نمیبری !

 

بنفشه :ریشه این تکیه کلام مربوط به برنامه ای بود که فرشید منافی اجرا میکرد و از منافی گرفتم . بعد ها دوستامون تو قسمت نظارت عنوان کردن که تو این تکیه کلام ( اسماء جلاله ) به کار رفته و بهتره ازش استفاده نکنی .گرچه از نظر من و خیلیای دیگه (وا...) به یه اصطلاح عامیانه فارسی تبدیل شده .

 

*تا حالا محاسبه کردی که چند ساعت برنامه زنده داشتی ؟

 

بنفشه :نه . اما تقریبا به صورت روتین روزی یکی دو ساعت . گرچه پیش اومده که 4-5 ماهم گویندگی نکنم .

 

بنفشه رافعی 2

 

*علت بی انگیزگی گاه و بیگاهی که به اونا اشاره کردی چی بوده ؟

 

بنفشه :بیشتر درگیری های خودم با خودم رو دور شدن یا سردرگمی نسبت به هدف هام میدونم بیشتر مشکلاتم ناشی از مسایل عاطفی و روحی  تا مسایل مالی . اما خیلی وقتا هم مسایل مالی.

 

*این جاهای خالی رو نمیشه با ازدواج پر کرد ؟

 

بنفشه :شما خبرنگارا کی دست از سر این مساله ازدواج برمیدارین ؟!

 

*من آروم آروم به این مساله نزدیک شدم نیاز به مطرح کردنشو احساس کردم !

 

بنفشه :هر کس ازم این سوال رو پرسیده گفتم من شعور تاهل ندارم. اما ازدواج یه قانون وضع شده نیست و باید کاملا غریزیه و باید تو زمان خودش پیش بیاد .شاید اشتباه من و امثال من این بوده که ازدواج رو تو اولویتاشون قرار ندادن شایدم گناهی ندارن و هنوز به اون بلوغ نرسیدن .

 

ادامه دارد ...

 

خداحافظ ... .

 

نوشته شده توسط : آویسا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:59  توسط   | 

 

سلام

دوست داشتی آپ می کردی؟؟؟

بالاخره من لطف کردم و ایثار کردم یه دستی به سر و روی این وبلاگ زدم!

جاتون خالی دوشنبه ۲ هفته پیش برای مراسم استاد نوذری به اتفاق دوستان رفتیم ساختمان شهدای رادیو!

یه یک ساعتی تو لابی منتظر بودیم تا آفیش بشیم(کلی خندیدیم تو این مدت)!بعد آقای حسنی تشریف آوردن و بعد از داد و بیدادهای حراست رفتیم توی سالن!

واوووووووو!!!!چه سالنی!!!بابا ایول!!دم و دستگاهی بود!لابد توی در شهر و اخبار دیدید!البته درشهر نگو که دلم خونه!همه کارها رو فرزاد حسنی انجام داده بود یک لحظم نشونش ندادن!!!!!!!!

اول آقای حسنی اومدن صحبت کردن.سپس یک سری فیلم از کارهای استاد پخش شد(چند می گیری گریه کنی و آلبوم عکسهاشون)و بعد دکتر گیلابادی سخنرانی کردند.

1

از پزشک استاد هم تقدیر کردند.ایرج نوذری هنگام دادن لوح تقدیر جلوی ایشون زانو زد.صحنه خیلی قشنگی بود.مراسم رو بر خلاف پارسال شاد برگزار کردند.ولی باز هم تمام مدت چشمان ایرج خیس بود.

قسمتهایی از  صندلی داغ با اجرای استاد که مهمان او ایرج نوذری بود پخش شد و ایرج با بوسیدن عکس پدر و صحبت با او به روی سن آمد.حرف ها رو نمی گم چون خودتون از رادیو شنیدید.

مراسم استاد نوذری

محمد علیزاده دو قطعه اجرا کرد و آقای خادم هم یک قطعه بسیار زیبا اجرا کردند.آقایان قریب و والی پور و جاویدنیا هر کدام خاطرات زیبایی تعریف کردند.در این میان قسمتهایی از اجرای قدیمی استاد در رادیو نیز پخش شد.

 مراسم استاد نوذری

در کل مراسم بسیار خوب و منظمی بود که برای تجلیل و یاد هستی(به قول دکتر گیلابادی) از استاد منوچهر نوذری اجرا شد.

میهمانان جشن:

آقایان:پدر احسان خواجه امیری(ایرج)

حیاتی(گوینده خبر)

میم مثل محمود رضا قدیریان.

حامد جوادزاده

و...

خانم ها:ژیلا صادقی

روشنک عجمیان

شبنم مقدمی

مارال دوستی

آزاده نامداری

و...

 

خدایش بیامرزاد...

نویسنده: سحر تفرشی

عکس: آویسا جون

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 22:12  توسط   | 

به نام خدای چشمه روشن

 

دوستان اگه می خواید شبکتون پیشرفت کنه با دیدی منطقی حتما حتما این نوشته ها رو بخونید:

جشن قرانی تسنیم در روز 26/8/86 به پایان رسید.

این است دیده ها و شنیده های من درباره جشن تسنیم و نقدی(اعتراضی) بر آن:


روز شنبه بعد از یک ماه انتظار کشیدن ساعات 4 با کلی استرس و ترس از اینکه پشت در بمونم به سالن وزارت کشور رسیدم.جمعیت موج می زد و همه به هم فشار می آوردند و مهران دوستی زیر دست و پای مردم در حال اجرای نشانی بود!درها باز شد همه به دنبال جا بودند.خیلی ها پشت در ماندند،خیلی ها با سنگ کف سالن یکی شدند!شاید این همه تبلیغ علی الخصوص در تلویزیون ضروری نبود!شاید هم استادیوم آزادی چاره این کار بود!

برنامه ساعت 6 با هنرمندی چند کودک و قرائت قرآن شروع شد.نیما رئیسی به روی سن آمد!سخت شوکه شدیم!پس فرزاد حسنی کجاست؟؟؟؟؟؟مگه پارسال اجرا با او نبود؟؟؟مگه اجرای او کم و کاستی داشت؟؟؟مگه سندس برنامه تسنیم برای او نبود؟؟؟؟؟.......؟؟؟؟؟سپس آقای حسینی آمدند.

سخنرانی ها شروع شد.ابتدا آقای گیلابادی و بعد آقای ضرغامی......(بازم گلی به جمال مهندس ضرغامی که اومدند.)

انقدر دلم پره که تا الان دست به رادیو نزدم!

جوایز!!!آخه چرا؟؟؟داوران،مسئولین آخه چرا؟؟؟من توی سه رشته شرکت کردم منه 17 ساله که تابلویی کشیده بوده که هر کی می دید میخکوب میشد!جایزه نمی خواستم ولی....استاد فرشچیان 4 برابر سن من نقاشی کشیدن!!انقدر جایزه گرفتن که جایزه تسنیم به چشمشون نمیاد!

در بخش مقاله آقای احمدی نژاد و آقای حداد عادل و آقای قالیباف اگه مسئوول نبودن هم جایزه می گرفتن؟؟؟!!نوشته ی این عزیزان همونی بود که ابتدای دفترچه آثار زدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

جایزه تسنیم برای آنها هم مهم نبود!!اگه بود میومدند!!!

 

مگر اینکه از بخش نامه ها چند تا جوونای با ذوق برنده بشن!

جا داره به دوست عزیزم مائده بنابی تبریک بگم. که برنه سفر حج شد به دست خانم رافعی.

 

 1

خوانندگان!!!خدای من!احسان خواجه امیری که انقدر تبلیغش رو کردن حتی زحمت لب زدن رو هم به خودش نداد!!!!

حالا بریم سراغ مقایسه جشن امسال با پارسال:مهمترین نکته انتقادی اجرا بود!با اینکه به مجریان عزیز خیلی خیلی ارادت دارم مخصوصا آقای حسینی،اجراشون نکته جذابی نداشت.شاید مقایسه درست نباشه ولی فرزاد حسنی بهترین اجرا رو در تسنیم پارسال داشت.این رو حتی اونهایی هم که باهاش لجبازی دارن تصدیق میکنن!جوایز پارسال 100 عدد در میان 6 میلیون نفربود،امسال هم 100 عدد میان 8 میلیون نفر!!

این وسط مهران دوستی هم غیبش زد!بدتر از همه:روزی 1000... بار تو رسانه ملی!میگن دروغ از بدترین اعماله!مردم دروغ نگید!اونوقت تو روز روشن دروغ می گن!!از خیلی ها شنیدم فرزاد حسنی اومده.ولی من ندیدم.چرا؟؟؟؟مگه دو کلام حرف حق زدن مستجاب این همه نا حقیه؟؟!!!روی این حرفم با مسئولین بود نه شبکه جوان.در رسانه ملی در برنامه سندس می گن رفته مسافرت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در کل به نظر من این جشن یک جشن تعریف و تمجید بود.و شاید یک ارتقای هویت!

می دونید مثل چی شده!مثل این سریال های تلویزیونی که وقتی بیش تر از یک سری می سازند،سری دوم و سوم قوام خودش رو از دست می ده....!

 

امیدوارم سال دیگه اینگونه نباشه...

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:25  توسط   | 

خبر:

جلسه حلقه وبلاگ های رادیو جوانی بعد از ظهر پنج شنبه (17 آبان 86) در فرهنگسرای مدرسه برگزار می شود.

دستور جلسه : در این جلسه ضمن آشنایی با اعضای جدید گزارشی از روند امور انجام شده و تصویب اساسنامه به آگاهی حاضران خواهد رسید . سپس از ۳ وبلاگ منتخب رادیو جوانی تقدیر خواهد شد و در نهایت درباره انتخابات هیئت مدیره بحث و تبادل نظر میشود .

نشانی فرهنگسرای مدرسه :

تهران - خیابان دکتر شریعتی - نرسیده به پل سیدخندان - پارک هلال احمر (داخل پارک) - فرهنگسرای مدرسه - سالن اجتماعات .

ساعت ۱۴ منتظر شماییم . برای کسب اطلاعات بیشتر با ۲۲۱۶۷۷۸۳ راوبط عمومی رادیو جوان تماس بگیرید .


حالا کلمه هست،قلم هست،عشق هست.اندوه-که فراوان-است.

تو نیستی...!

حالا همه شاعر شده ایم.همه کسانی که از کنار یک بیت شعر تو رد شده اند.حالا به سرمان زد مثنوی بسراییم همه اش پر از غم،همه اش پر از اندوه پر از درد.

حالا همه خاطرات کم رنگمان پر رنگ شده،همه دنبال خاطراتی با قیصریم.ما چقدر از تو خاطره داریم عزیز!از اینکه از درد راحت شده ای ،شادی کودکانه ای زیر پوستم می دود اما غم دوباره سراغم ما آید...

خاطرات بوی خنده می دهند،تعریف که می شنوند این گریه بی دلیل خودش را می اندازد وسط خنده،با گریه و خنده آغشته می شود!

این روزها همه شاعر شده ایم حتی کسانی که یک خط شعر ننوشته اند این یعنی تکثیر کلمه عاشقانه "ناگهان". (جلیل اکبری صحت)

 

دیشب او بار بست و ما مردیم           او قفس را شکست و ما مردیم

مرگ در تار و پود ما جاریست           آری آن مرد هست و ما مردیم

 

                                    sham

....عاقبت پرونده ام را                با غبار آرزوها

 خاک خواهد بست روزی          باد خواهد برد باری

    روی میز خالیه من             صفحه ی باز حوادث

   در ستون تسلیت ها              نامی از ما یادگاری

 

و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک قیصر آغاز می شود...

 

 gheysar

                   

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار  این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!!

                              (سروده دکتر قیصر امین پور)

                                                  1

باورم نمی شود،کی کسی شنیده است             زیر خاک گم شوند قله های استوار

سلام اما نه همان سلام همیشگی....

خیلی سعی کردم  تیوی این پست مطلبی ازخودم هم بنویسم ولی هر بار که قلم به دست می گرفتم سدی شبیه یک بغض مانع نوشتنم میشد...شاید معصومیت نگاه آیه دختر او،شاید اشک شاگردان و دوستان او و شاید نشنیدن صدای او تا ابد دلیل آن باشد...

 شاید آوردن عبارتی مثل "او از درد راحت شد" بهانه ای برای تسلی ما باشد.ولی حیف بود....صد حیف...

 سحر تفرشی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:0  توسط   | 

 سلامـــــ

امروز میخوام قسمتایی از مصاحبه ی اتفاق نو رو از امیر زنده دلان (بچه زنده) بذارم

گوینده یا مجری ؟

* توی هر دو وادی گام گذاشتم ولی بیشتر به عنوان گوینده-بازیگر شناخته شدم .

برای ما و مخطبای هفت شنبه امیر زنده دلان با این برنامه شناخته شد دلیلش رو چی میدونی ؟

* بیشتر فعالیتم تو قصه ی شب رادیو بود و به عنوان بازیگر اولین پخش زنده ی من تو رادیو تهران بود که یه رادیو استانی بود ! اما شبکه جوان یه شبکه ی سراسریه و مسلمه که مخاطبای بیشتری داره !!

با وضع پرداختی های رادیو هنوز هم به کار تو رادیو به عنوان یه شغل نگاه میکنی ؟

* برای منی که فقط خرج خودمو در می آورم . بله ! ولی باید تو فکر کاری در کنار رادیو باشم.

سختی کار با فرزاد حسنی کجاست ؟

*صادقانه یه اعتراف بکنم ! قبل از همکاری با فرزاد دورادور ایشونو میشناختم و نسبت به این آدم اصلا احساس خوبی نداشتم ! یه عده باهاش خیلی مخالفن و یه عده خیلی موافق !!! وقتی هفت شنبه رو شروع کردم نذاشتم اون پیش داوری روم تاثیر بذاره ! فرزاد حسنی یه موجود و یه پدیده ی با استعداد / با سواد / انعطاف پذیر و فوق العاده ست شکارچی ! و دارای حس لطیفه و من ۱۸۰ درجه نظرم راجبش عوض شد ! و هر کس بخواد نسبت به فرزاد پیش داوری کنه به شدت دفاع میکنم !!!

قشنگ ترین لحظات تو برنامه چه وقت اتفاق می افته ؟

* لحظه ی عالی توی برنامه ی ما به لحظه های عاطفی و طنز تقسیم میشه ! لحظه های عاطفی بهترین لحظه هاست . مثل ترانه ی اخر برنامه که فرزاد حسنی میگه و مریم اجرا میکنه .

آخر هفت شنبه کجاست ؟

*آخر هفت شنبه آخر آدماییه که هفت شنبه رو اجرا میکنن

از میان حرف های امیر زنده دلان :

۱- رادیو با قشر فرهیختگان ارتباط داره

۲-برو بچه های رادیو زیاد میلی به دیده شدن ندارن .

هفت تاییا از زبان امیر زنده دلان :

شبنم مقدمی :: روان در اجرا

محمود رضا قدیریان :: طفلک دوست داشتنی . عاشق خرابکاری هاش !!!

امیر منوچهری :: احساس خاصی ندارم !

مریم جلینی :: صاف و ساده و مهربان

الهام زرتاختی :: بچه ی باغ بالا !! با کلاس !!

محمد بخشایش :: تروفرز

<<امیدوارم که خوشتون اومده باشه>>

دوستون دارمـــــ

خداحافظـــ

<< نوشته شده توسط : آویســا >>

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:14  توسط   | 

سلامــ سلامــ سلامــ

عــید بر همه مبارک

توجه!توجه!

مسابقه قرآنی تسنیم

به مدت یک هفته تمدید شد!

مهلت آثار تا ۲۶ یعنی پنجشنبه این هفته تمدید شد!

 

در ضمن شبکه جوان به مناسبت عید سعید و مبارک فطر ویژه برنامه ای را تهیه کردند از ساعت ۶:۳۰ فردا یعنی شنبه تا نماز عید پخش خواهد شد

موفق باشی

التماس دعا

خدا با تو

نوشته شده توسط :محدثه آقاجانی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 20:27  توسط   | 

سلامــ

 

چیه؟تعجب کردی؟

 

می دونم الان این شکلی هستی

می دونم الان با خودت می گی 3 نفر آدم جوون و احیانا عاقل و بالغ نویسنده این وبلاگ هستن و اما این وب دو؛سه ،هفتس که به روز نشده

البته ماشا... اینقدر وبلاگ جدید اومده که دیگه یادی ا ما نمی کنی اما خب ما هنوزم طرفدار پر و پاقرص برنامه های رادیو جوان هستیم و پزش رو به همه جا می دیم هر چند که دیگه دوستان ما رو تحویل نیم گیرن

خب بگذار برم سراغ تسنیم!

اگر وبلاگ داری و مایل  برای گسترش این مسابقه هستی  لوگو تسنیم 2 رو تو وبلاگتون قرار بدید

برای اطلاعات بیشتر به اینجا سر بزنید

 www.radiojavanonline.blogfa.com 

 

فک نمی کنم که موضوع مهمی رو نگفته باشم

 

اما از این به بعد قول می دیم که حداقل هر هفته به روز کنیمـ

موفق باشی

التماس دعا

خدا با تو

نوشته شده توسط: محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:24  توسط   | 

 

سلامـــــ

 

 برای این پست تمام مصاحبه روزنامه اعتماد با نیما رئیسی رو گذاشتمــ

 

اگر یک روز شنونده رادیو خصوصاً شبکه جوان باشید، صدای او را زیاد می شنوید. چون آرم و میان برنامه های اکثر برنامه های این شبکه را او خوانده است. یک پای ثابت پیام های بازرگانی هم هست. نیما رئیسی از هشتمین جشنواره رادیو دو جایزه گوینده اول بخش مسابقه و تندیس برترین گوینده رادیو در سال ۸۵ را گرفت. با وجود این از حدود ۷ ماه پیش تاکنون که آخرین برنامه پارازیتی اش را اجرا کرد هیچ برنامه روتینی در رادیو نداشته است، چون معتقد است باید کاری را انجام دهد که به آن اعتقاد دارد و مردم باورش کنند. برای همین است که فعلاً می خواهد به اجرای تک برنامه ها اکتفا کند. موضوع صحبت ما رادیو بود. اما چون از سر صحنه میوه ممنوعه می آمد، قدری هم راجع به بازیگری حرف زدیم... و او از علاقه شدیدش به سینمای مدرن و بازیگران تازه نفس که گوی سبقت را ربوده اند، گفت. قبل از اینکه مصاحبه شروع شود تلفن همراهش زنگ خورد، یکی از دوستان قدیمی اش بود که می گفت جایزه رادیویی او خیلی بااهمیت است... اما هرچه رئیسی تلاش می کرد برای اینکه دوستش باور کند او دیگر پارازیت را اجرا نمی کند موفق نمی شد. ظاهراً مجری فعلی پارازیت، لحن و شیوه اجرای او را تقلید می کند. مکالمه تلفنی اش که تمام شد، از معایب تقلید در کار صدا گفت و من بی آنکه سوالی پرسیده باشم، ضبط را روشن کردم. فردی که تقلید می کند تا آخر عمر وامدار همان کسی است که از او تقلید کرده است. در صورتی که اگر خودش باشد می تواند منحصر به فرد شود.
● چه اتفاقی در رادیو افتاده که اغلب صداهایی را که می شنویم شبیه هم هستند و مجریان رادیو مثل هم برنامه اجرا می کنند؟
ماجرا خیلی ساده است، باید گویندگانی برای رادیو تربیت می شدند که متاسفانه این اتفاق نیفتاده است. آنهایی هم که درخشیده اند در جای دیگری تربیت شده اند و دیگرانی که بضاعت کمتری دارند از آنها تقلید کورکورانه می کنند. وقتی مثلاً فرشید منافی با پشتوانه بازیگری و راهنمایی های درست کسی مثل علی منافی - که بر گردن من هم حق استادی دارد - و نبوغ فردی و ذاتی خود هوشمندانه می درخشد به حتم کسانی که خود این آگاهی ها را ندانند وسوسه می شوند تا همان کارهایی که او کرده و موجب موفقیت و سرافرازی اش شده را عیناً تقلید کنند. تا شاید بشود فرشید منافی، غافل از اینکه او روی پای خودش ایستاده وخودش را زندگی کرده است.
● منظور شما این است که سیستم کادرسازی نمی کند، ولی من می گویم همین تعداد کم هم که وارد شده اند چرا به شدت از هم تاثیر گرفته و تقلید می کنند.
تعداد کسانی که درست آموزش دیده باشند حتی از انگشتان یک دست هم کمتر است. آنها هم که در جاهایی مثل تئاتر یا سینما آموزش دیده اند رادیو دارد نهایت استفاده را از آنها می کند. حالا بعضی مواقع ممکن است سبک ها و شیوه های اجرا در یک شبکه رادیویی از یک جنس باشد که این با تقلید فرق می کند. مثل این است که شما نقاش باشید و بروید یکی از تابلوهای ونگوگ را دوباره بکشید، هر چقدر هم که زیبا کشیده باشید به هر حال هم کپی کرده اید، در صورتی که تو می توانی مدل و سبک او کار کنی ولی تقلیدکننده نباشی. برای مثال می گویم در دهه یی یک سری فیلمساز می آیند، مثل مارتین اسکورسیزی، کاپولا، الیور استون، دی پالما و... که سبک آنها به ظاهر یکی بود ولی فیلم هایشان شبیه هم نشد. حتی فضاهای فیلم ها به هم نزدیک بود یکی پدرخوانده را ساخت و دیگری صورت زخمی را خلق کرد. ولی هیچ کس از دیگری تقلید نکرده است. حتی در چند سال اخیر که این فیلمسازان مکزیکی مثل آلفونسو کوارو و آلخاندرو گونزالس درخشیدند، هیچ جا از روی دست هم نگاه نکردند.
● شما مثال های دور می زنید.
از سینما و نقاشی مثال می زنم چون هنرهای تعریف شده یی هستند. در رادیو هم همین طور است، یک سری جوان دارند کار می کنند ممکن است سبکشان یکی باشند. بعضی مواقع شباهت گریزناپذیر است. مهم این است که برای متفاوت بودن تلاش کنی و خودت باشی. فقط مخاطب را هیچ وقت دست کم نگیر. او به راحتی فرق میان شباهت گریزناپذیر و تقلید صرف را تشخیص می دهد.
● همکاران شما در رادیو جوان با شیوه و لحن صدای شما برنامه اجرا می کند برایتان تبعات ناخوشایندی داشته؟
دقیقاً ۷ ماه است که من در رادیو هیچ برنامه زنده و روتینی نداشتم.
● فکر می کنید برای همکاران رادیویی شما سبک اجرای رادیویی تعریف شده است؟
ببینید اشتباه بزرگ این است که معیار اصلی خود را برای یک گوینده داشتن صدای خوب فرض کرده ایم. در صورتی که فقط صدا مهم نیست عقبه و پشتوانه یی که تو پشت آن می گذاری خیلی مهم تر است.
● ۶۷ سال مردم ما عادت کرده اند که صدای خوب از رادیو بشنوند، چطور می خواهید خرق عادت کنید؟
ولی صدای خوب سلیقه یی است و هرکس برای خودش مقیاس متفاوتی دارد. ممکن است من از صدایی خوشم بیاید و شما همان صدا را دوست نداشته باشید.
● فرض کنیم صدای خوب همان چیزی است که در این سال ها معیار انتخاب افراد بوده است.
من می خواهم بگویم هر صدایی می تواند خوب باشد اگر، و باز هم اگر تو بتوانی از آن درست استفاده کنی و صدایت در خدمت تو باشد. برای انتقال احساس درونی به شنونده و انتقال مفاهیم اصلی جملات، باید هر فضایی را که می خواهی بتوانی با صدایت بسازی. تو نوازنده یی و صدای تو ساز توست. باید نت ها را درست بزنی. حالا یکی دلش می خواهد فقط تن صدایش را به من منتقل کند. یا بی توجه به مفاهیم کلماتی که به زبان می آورد، لحن و آهنگ صدایش را بالا و پایین کند، به حتم من به او گوش نخواهم داد.
● جالب است کسی این حرف را می گوید که اتفاقاً خودش صدای منحصری دارد؟
ولی باور دارم که فقط تن و زنگ صدا مهم نیست و تو خودت هم باید به عنوان یک انسان آگاه موثر باشی. وقتی تنها از صدا استفاده می کنی شنونده فقط یکسری صوت می شنود. تفکر پشت آن صدا و میزان انرژی که می گذاری هم مهم است. منظورم از انرژی فریاد کشیدن نیست. تو را به خدا اشتباه نشود، منظورم این است که شنونده باور کند چیزی غیر از صدا هست که او را با تو می کشاند و همراه می کند.
● در صورتی می توانی شنونده را با خودت همراه کنی که به درون او نفوذ کنی.
رادیو رسانه شخصی تر و فردی تری است. تو با دوستانت به سینما می روی یا به همراه خانواده به تماشای تلویزیون می نشینی ولی رادیو را تنهایی گوش می کنی. ممکن است نهایت کسانی که با تو رادیو گوش می کنند، چهار نفری باشند که برحسب اتفاق یا اجبار با تو در یک اتومبیل نشسته اند. رادیو با فرد صحبت می کند و این افراد در کنار هم جمع را تشکیل می دهند. اما هرکدام به تنهایی شنونده رادیو هستند. من به عنوان مخاطب باید احساس کنم که گوینده رادیو با من حرف می زند و از جنس من حرف می زند از یک کره ناشناخته دیگر نیامده است. مال همین زمین و همین ایران امروز خودمان است.
● قبول دارید معدودند کسانی که با قابلیت هایی غیر از صدا موفق شده اند شنونده امروز رادیو را با خود همراه کنند؟
من آقای صالح اعلا را مثال می زنم که ممکن است اگر همین طوری صدای ایشان را بشنوی احساس نکنی که صدای خاصی دارند. اما برنامه های رادیویی شان کلی طرفدار دارد و این به مجموعه عواملی برمی گردد که مولف بودن ایشان یکی از آنهاست. او از روی نوشته کسی نمی خواند، به حرفی که می زند باور دارد. خودش آن را نوشته است.
من این حرف های شما را از زبان خیلی دیگر از گوینده های رادیو مثل خانم بهروان، علی منافی، استاد امیر نوری و... هم شنیده ام اما در عمل می بینیم که اتفاقی در رادیو نمی افتد مگر تعداد محدودی مثل این افراد یا آقای صالح اعلا که شما مثال زدید که بی تفاوت به جریان موجود، کار خودشان را می کنند.
ببینید ساله خیلی ساده است، گوینده یا باید متن خوب داشته باشد (که رادیو از این بابت هم ضعف دارد) یا اینکه خودش نویسنده متن هایش باشد که آن هم یک پشتوانه درست و محکم می خواهد. بنابراین رادیو نویسنده خودش را می خواهد. هرکسی که خوب انشا می نویسد، نمی تواند نویسنده خوبی برای رادیو باشد. حتی متون نمایشی بزرگ ترین نویسندگان جهان هم برای اجرا در رادیو باید تنظیم شود. به همین ترتیب شیوه نوشتاری نویسنده باید به گویش شفاهی مردم نزدیک باشد.
● نویسنده های رادیو فکر می کنند اگر واژه ها را بشکنند و به زبان محاوره بنویسند، متن رادیویی نوشته اند.
این طوری فقط محاوره اش کرده در صورتی که باید شفاهی بنویسند. یعنی همان طوری که مردم با هم صحبت می کنند. همان طوری که من و شما در زندگی واقعی مان حرف می زنیم خیلی درک این سخت است، که من به عنوان گوینده رادیو وظیفه ام حفظ زبان و ادبیات نیست؟، من از زبان به عنوان واسطه استفاده می کنم، برای اینکه مفاهیم را منتقل کنم اما متاسفانه چون در رادیو و تلویزیونی کار می کنیم که پر از خط قرمز است دچار سردرگمی می شویم.
● شما در رسانه یی کار می کنید که روی ادبیات شفاهی عموم مردم تاثیرگذار است.
وظیفه رسانه آموزش نیست. ضمن اینکه من با آدم های همین جامعه از طریق رسانه حرف می زنم و مطمئنم دایره ارتباط من با آنها از چارچوب ادب و احترام و اخلاقیات خارج نمی شود. من می خواهم با مردم حرف بزنم... مثل الان که با شما صحبت می کنم مگر حرف زشت می زنم؟
● نه، ولی بعضی از همکاران شما روی آنتن هم می زنند.
ممکن است جسور باشند، ولی به کسی بی احترامی نمی کنند. بچه ها دارند تلاش می کنند با زبان مردم با مردم حرف بزنند. آنها بی پیرایه و صمیمی هستند و از همه مهم تر به شما دروغ نمی گویند... شاید ما دیگر به دروغ شنیدن عادت کرده ایم.
● حفظ قواعد زبان فارسی لزوماً صحبت کردن به شیوه سعدی و حافظ نیست. منظور این است که از دایره زبان معیار امروز خارج نشوید.
یک نسل تازه نفس که تعدادشان هم خیلی کم است آمدند و رادیو را از خواب آلودگی و چرت، نجات دادند. مردم دارند رادیو گوش می کنند. در عصری که ماهواره، اینترنت و کانال های تلویزیونی همه زندگی مان را پر کرده است، این خیلی مهم است. حالا اگر مدیران رادیو زیرک باشند می آیند و از فرصت استفاده می کنند و زیر سایه و چتر همین شیوه اجرای ساده، بی تکلف ، روان و مردمی، متون فاخر و موسیقی سالم را هم برای مردم اجرا و پخش می کنند.
● چرا نمایش های رادیو به کم شنونده ترین برنامه های رادیو تبدیل شدند در حالی که روزگاری مردم با آنها زندگی می کردند؟
بدیهی است نمایش های رادیویی به گونه یی اجرا می شوند که برای مخاطب امروزی قابل باور نیست. درست همان اتفاقی که در تله تئاترها و تئاترها می افتد. زیاد شنیده ایم که هر وقت کسی غلط و بد بازی می کند، می گویند تئاتری بازی کرده یا رادیویی حرف می زند. این نوع بازی های غلط حتی در تئاتر هم ناپسند است. اما این طور جا افتاده است که انگار تو باید غیرواقعی و تصنعی بازی کنی. بازیگران بسیاری را می بینیم که در تئاتر تربیت شده اند و حالا در سینما می درخشند و راحت و قابل باور بازی می کنند.
● چرا این اتفاق افتاد؟
مردم دیگر حوصله تصنع را ندارند و در عین حال به صداقت و روراستی توجه می کنند. در نمایش های امروز رادیو زندگی جاری نیست.
● همین نمایش های رادیو زمانی، اعتبار رادیو و محبوب مردم بودند.
خیلی جالب است در نمایش های رادیویی سی، چهل سال پیش که بزرگانی مثل هوشنگ بهشتی، منوچهر نوذری، فرهنگ مهرپرور، بهزاد فراهانی و... بازی می کردند طبیعت و زندگی خیلی در جریان بود. آنقدر که برای شنیدن این نمایش ها خیابان های شهر خالی می شد. در فیلم شیرینی شانس اثر بیلی وایلدر زنده یاد منوچهر نوذری به جای جک لمون حرف می زند و استاد منوچهر اسماعیلی به جای والتر ماتئو، هر دو به قدری بی نظیر و قابل باور بازی می کنند - نمی گویم حرف می زنند یا دوبله می کنند بازی می کنند - که تو باور می کنی این جک لمون و والتر ماتئو هستند که فارسی صحبت می کنند. می دانید الان چه اتفاقی افتاده؟ به صحبت اولم باز می گردم؛ توجه بیش از حد به خود صدا بدون توجه به توانایی های بازیگری و خلاقیت ماجرایی است که دامن دوبله را هم گرفته است.
● منظورتان همان انتخاب صداهای زیبا و خاص است؟
فقط دنبال صدای خوب و زیبا بودن از اشتباهات دوبله و رادیو ما است. در صورتی که به خصوص در دوبله تو باید اول بازیگر قابلی باشی. چون قرار است به جای یک بازیگر حرف بزنی. بازیگرانی که نقش آدم های معمولی و واقعی را بازی می کنند. نسل اول دوبله ما اگر موفق بودند برای این بود که همه بازیگران خوبی بودند.
● یک جمله آزاد از دغدغه هایتان بگویید.
ما باید فیلم ببینیم. موسیقی خوب گوش بدهیم. کتاب و مجله بخوانیم، ورزش کنیم و بنویسیم؛ اینها جزیی از زندگی ما است. جزیی از کار ما است، اصلاً هم حالت تفریح و سرگرمی ندارد. یک نیاز است و برای بهتر و خلاق تر بودن با لذت انجام شان می دهیم. خیلی حالت بدی است که مثلاً هنگام خواندن یک کتاب کسی بیاید بالای سرت و به تو بگوید حالا که بیکاری بیا فلان کار را انجام بدهیم.
● نیما رئیسی مجری رادیو، دوبلور و یک بازیگر است، تیزر تبلیغاتی می خواند، عکاسی و برخی هنرهای دیگر را هم تجربه کرده، این برمی گردد به اینکه شما خودتان را آدم جامع الاطرافی می دانید یا اینکه یک آرتیست هستید؟
آرزو می کنم که دومی باشم، چون ذات هنر را دوست دارم.
● خب اگر در هر کدام از اینها مدعی شوید یعنی اینکه خودتان را جامع الاطراف می دانید؟
واژه مدعی، بار منفی دارد من با این واژه موافق نیستم.
● یعنی شما الان در رادیو، دوبله و بازیگری مدعی نیستی؟
مدعی نیستم ولی دارم در همه اینها کار می کنم و لذت می برم. حتی وقتی به من کاری پیشنهاد می شود که تا به حال تجربه اش نکردم، سعی می کنم آن را درست انجام دهم و تاثیرگذار باشم و مطمئن باشید که اگر در من آنی وجود داشته باشد بروز پیدا می کند. فقط از تک بعدی بودن بیزارم و دوست ندارم زیر یک تیتر خاص کلیشه شوم. بازیگری را دوست دارم و در عین حال سینما به عنوان یک هنر برایم هویت مستقل خودش را دارد.
● دوست داری به عنوان کدام یک شناخته شوی بازیگر، دوبلور یا رادیویی؟
فرقی نمی کند کجایی. رادیو، تلویزیون، سینما و تئاتر هرجا که هستی باید کارت را درست انجام بدهی و ارزش خودت و کارت را حفظ کنی. چطور دلم بیاید تلویزیون، سینما یا رادیو را با هم مقایسه کنم و یکی را برتر از دیگری بدانم یا یکی را پله دیگری کنم.

 

موفق باشید

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 22:56  توسط   | 

سلامـــــــــــ 

اگه گفتین من کی ام ؟ خوب آویسام دیگه ! پرسیدن نداره ! محدثه جون لطف کرد منم به جمع رادیو بیصدا ی خودشون دعوت کرده . منم عاشق رادیو ! اومدم تا با این دوستای گلم راجب رادیو بنویسیم .

 

خوب بریم سر اصل مطلب ::

 

پیام بازورگانی !!!

هر کسی دیده ! برده خورده !!! پسندیده ! پ... (بــــوق) چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چون (بوق) خیلی خوشمزه ست !!! (بوق )خیلی بامزه ست .

محصول بهروز (بوق )(بوق )

(جان من تبلیغ به این واضحی و پر محتوایی دیدین ؟! نه. جان من نباشه جان محدثه و سحر دیدین ؟)

 

اینجا تهران است ،صدای بی صدای جمهوری اسلامی ایران،شبکه سراسری جاودان،رادیو بیصدا

 

و حـــــالا مصـــاحبــــه ی .:: سعید پور محمودی با اتفاق نو (البته گزیده ای از حرف ها ) ::.

            ســـعید پـــور مـــحمــودی :" زیـــبا فکــر کــنید تـــا زیـــبا حـــرف بـــزنـــیـــد !"

 

روبه روی یک ساختمان سبز رنگ ایستاده ایم.زنگ واحد ۷ را میزنیم .صدای آشنایی ما را به داخل راهنمایی میکند.پله ها را با عجله بالا میرویم.سعید پور محمودی جلوی در ایستاده و مارا به داخل دفتر کارش راهنمایی می کند.

 

 - سعید پور محمودی رو معرفی کن .

متولد ۲۹ فروردین ۱۳۶۰ در تهران ساکن هستم. ساکن یوسف آباد بودم بعر رفتیم رشت و بعد از ۱۷-۱۸ سال یعنی ۸۰-۸۱ اومدیم تهران.تو رادیو رشت تست دادم و قبول شدم و بعد از اومدن من به تهران . تو رادیو جوان (خیابان نقره ای شب ) رو اجرا میکردم و بعد از چند وقت هم تو رادیو پیام مشغول کار شدم .

 - معمولا گوینده ها تمام برنامه هاشونو دوست دارن ولی بعضی برنامه ها خاص تره .برای تو هم همین طوره ؟

آره. ۳ تا برنامه هستن که با عشق خیلی زیاد میرم سراونها :(( یک سبد ترانه )).(( هفت ترانه )).(( بخش شبانگاهی)) رادیو پیام .

 - علت اینکه شنونده ها اینقدر تو رو دوست دارن چیه ؟

از خودشون بپرسین !!! ( میخندد ) شنونده ها لطف دارن . روابط دقیقا (( دو طرفه )) است و من وقتی حرف میزنم شنونده منو باور میکنه .

 - خیلی ها میگن صدای تو و نیما رئیسی نزدیک به همه خودت چه نظری داری ؟

من گوینده ی رادیو هستم و نیما بازیگر رادیو. تا زمانی که به من گفتن صدات شبیه نیماست صدای نیما رو نشنیده بودم و فقط بازیگری رو از اون دیده بودم. از همکاران رادیویی خودم هیچ کس نگفته بود . خود منم چنین حسی رو ندارم ! البته به نیما هم این مساله رو میگن .

 - تصویری که از صدای سعید پور محمودی توی ذهنت نقش بسته ؟

یه آدم مهربون . لطیف . احساساتی . یه مرد بین ۳۵ تا ۴۰ ساله . درشت هیکل . خوش اخلاق . قاطع و...

 - جسو ؟

نه !از صدای سعید نمیشه جسارت رو فهمید چون صداش لطیفه . البه این حسی بود که خودم از صدام داشتم .

 - بین رسانه های گرم یعنی :رادیو / کتاب / سینما کدوم موفق تری ؟

رادیو . قطعا رادیو !

 - اگه قرار باشه تو حیطه آموزش گویندگی فعالیت کنی اولین درسی که به دانشجوهات میدی چیه ؟

اولین چیزی که بهشون یاد میدم اینه که میگم :(( زیبا فکر کنین تا زیبا حرف بزنین .تا زیبا فکر نکنین نمیتونین زیبا حرف بزنین ))

 - نقطه ضعف رادیو از نظر تو ؟

برای کسانی که میخوان تازه وارد رادیو بشن و قبل از این که حرفه ای و جدی کار کنن باید براشون یه دوره گویندگی بذارن .

 - شنیدیم همسرتون هم تو رادیو فعالیت دارن ؟

آره سردبیره .

 - دوست داری برنامه رو با سر دبیری همسرت اجرا کنی ؟

آره. چون حرف همدیگه رو تو کار خیلی خوب میفهمیم .

 - بهترین دوست رادیویی ؟

دکتر علیرضا امینی

 - به غیر ایشون ؟

امیر بنی هاشم و رضا عزتی .

 - قشنگ ترین خاطره ؟

پارسال وقتی تندیس جشنواره رو تو زیبا کنار گرفتم . اولین کسی که بهم تبریک گفت مهران دوستی بود .خیلی خوشحال شدم و قلبا حس کردم که مهران دوستی دوستم داره .

 - پست دکتر خجسته رو برای یک روز میدن به سعید پور محمودی . اولین کاری که میکنی چیه ؟

مدیر گروه ها رو عوض میکنم

 - جمله یا حرفی که همیشه میخواستی بزنی ولی نشده ؟

یـــاد بگیــرید هـــیـــچ وقـــت عــاشــق آدمـــا نـــشـــین !!!

 - آقای امینی سعید پور محمودی رو برای ما تعریف کنین ؟

مردی از جنس شیشه به خاطر شفافیتش .

سعید : شیشه ایرانی یا فرانسوی ؟

امینی : سعید مردی از جنس دریاست. کوچیکه اما یه دنیا عظمت داره . سعید پور محمودی روح بزرگی داره و هیچ وقت هیچ عقده و کمبودی رو نسبت به هیچ چیز احساس نمیکنه . البته در کنار لطافتش از خشمش نگران باشین !

                                               سعید پورمحمودی

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه

دوستون دارمــــــ

نظر فراموش نشه !

نوشته شده توسط : آویــســا

خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:17  توسط   | 

خدایا!

یاریم ده دریابم از من تا درگاه تابناک تو

یک گام بیش نیست

که تو کلید خانه معرفت را در دلم جای داده ای

و از این طریق،راه حق پویی را بر من نمایانده ای.

 

دستگیرم شو تا وجودم را بشناسم،

رهرو راه تو باشم

و تو را در همه جا طلب کنم.

 

یاری ام ده تا کشتگاه زندگی ام را،

بی کاشتن بذری رها نکنم

و هر لحظه را بی تلاش و جهدی تباه نکنم.

 

طفل می خواند (الف) و نمیداند علوم مختلف،

اما اگر جوشش و کوششی به کار بندد،

بیاموزد و نادانی از وجودش رخت بر بندد.

 

دستگیرم شو تا نگویم این کار حد من نیست

و این جامه قد من نیست.

 

پس مرا عزمی عطا کن تا با طلب توفیق از درگاهت

زمیننم را شیار کنم و دانه ای چند بکارم

و باقی کار را به فضل و رحمت تو بسپارم...

 

                 تسنیم

سلام

گامی دیگر از سوی شبکه جوان و جوان دل به سوی شناختی بیشتر برداشته شده.

آری! تسنیم ۲...

سال گذشته مطففین را در ذهن خود ثبت کردیم.هنرمان را به روی کاغذ و تکه چوبهایی نقش زدیم.و در آخر دور هم جمع شدیم تا نزدیک شدن به خدای خودمون و خودمون رو جشن بگیریم.

امسال هم این رسم زیبا ادامه داره، تسنیم برگزار میشود:

اهالی تسنیم میتوانند آثار خود را در رابطه با سوره مبارکه انسان در قالب های نقاشی،خاطره نویسی،وبلاگ نویسی،عکس،خوشنویسی و ....

به صندوق پستی (ص.پ) 5747-19395 و یا شماره پیام کوتاه 30000888 ارسال نمایند. 

 

سایت رسمی تسنیم۲:

WWW.TASNIM2.IR

 

پاشو دست به کار شو،شاید اینبار نوبت تو باشه...

تا حالا به خودت فکر کردی...؟؟

 

سحر تفرشی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:41  توسط   | 

(پیام های بازرگانی)

خوشتیپ شدی؟  یکین پوش پوشیدم.

موهاتو کوتاه کردی؟  نه، یکین پوش پوشیدم.

سیبیلتو زدی؟ نه ببین یکین پوش پوشیدم.

دماغتو عمل کردی؟ نننننننننننننننننننننننننه یکین پوش پوشیدم.

ببین من وقت ندارم باید برم.خب از اول می گفتی لنز گذاشتی!!

 

           gol

اینجا تهران است ،صدای بی صدای جمهوری اسلامی ایران،شبکه سراسری جاودان،رادیو بیصدا

 

سلام و ....۱۰۰۰ سلام

رک و پوست کنده میریم سراغ موضوع این هفته برنامه:

موضوع این هفته ما حالگیریه!

مطمئنا خیلی هاتون حال دیگران رو  تو قوطی کردین!

یا یه فص کتک کاریه جانانه به راه انداختد و آخرش با گل و گیس خینی(خونی) راهی منزل شدید و ناله و نفرین مامان رو به راه انداختید!

 

حالا میریم سراغ انواع حالگیری:

حالت اول:سر جلسه امتحان

یه حالگیریه بعد امتحان داریم.چه جوری:عرضم به خودمت انورتون،این اتفاق زمانی به وقوع میپیوندد که شما ذره ای لای کتاب را نگشوده باشید و فقط جلد آن را نظاره گر بوده باشید در اینصورت است که به سوی دوستان خرخون خود دست یاری دراز میکنید!اونوقت چی میشه؟ حالتونو میگیرن: سر جلسه امتحان رفیق شفیق شما لطف میکنه و تمام و کمال دستش را روی برگه اش میگذارد! و هیچ اعتنایی هم به لگدهای شما که فلجش کردید نداره!!اینجوری میشه که اینطوری میشه،چه جوری میشه؟

بعده امتحان با بچه لات ها و قلدرهای کلاس میریزین سرش و حالشو میگیرین!اگه زمستون بود که چند تا گوله برف میچپونید تو دهنش،اگرم نبود به لگد پرانیتون ادامه میدید!! (این روش رو شخص شخیص بنده به اندازه موهای سرم تجربه کردم!)البته بعدش یه تعهد کوچولو میگیرن و طبق معمول 3 روز اخراج!

                  emtehan

 

حالت دوم:شکست عشقی!

به اینصورت است که فرد شکست خورده بعد از شنیدن گالن گالن حرف عشقولانه یه روز از خواب بلند میشه و میبینه بلللللللللللللللله!!چی شده؟آقا (یا خانوم که احتمالش کمتره!!) فیلش یاد هندوستان کرده!!!یعنی مثلا بریده!و یکی دیگرو در نظر داره!) عزیزم خودتو کنترل کن!مسلط باش به خودت!گریه نداره که!!

حالا میرسیم به تقطه جذاب ماجرا: چیکار میکنی؟ حالشو میگیری!چی عیزم!حالشو میگیری!

خب یکی از راه حلها اینه که یه کارت عروسیه قلابی براش بفرستی!! و دعوتش کنی که به یه عروسیه مخلوط!! و به صرف شیرینی و بو قلمون ودسرهای رنگارنگ  تشریف بیارن!بعد مینویسی از پذیرفتن اطفال حتی شما دوست عزیز معذوریم!!

                               a

حالت سوم: فروشنده و خریدار

در این حالت است که:
یه روز بر فرض محال شما یه پول کلونی گیرتون میاد! کارت سوخت یکی رو هم کش میرید تا برید خرید!بعد 48 ساعت پاساز گردی و 353299865 بار پرسیدن قیمت کالا، بالاخره یه چیزی پیدا میشه که نظرتونو جلب میکنه!با کلی ذوق و شوق و چونه زدن با فروشنده می خریش.البته فروشنده به شما اطمینان داده که تو کله جهان فقط همین یه دونست و جنسش تکه و مثلا مارک دار!میای خونه ووووووووووووای!چی شده؟سرم یه کلاه گذاشتن آآآآآآآان این هوا!!!در اینصورته که حال شما گرفته میشه!!پیش فروشنده هم که میری میگه خودت پارش کردی،خودت زیپشو خراب کردی، این از اول آکبنده آکبند بود!!!(اینجای آدم دروغ گو!کجا؟اینجا!اونجا کجاس؟خب دیگه کنجکاوی نکن!!)

چندین حالت دیگه هم داره که خوشبختانه دیگه مجالی باقی نیست !

پس تا آپ بعدی...

 

نوشته شده توسط : سحرتفرشی

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 17:21  توسط   | 

(به نامـــ خدا)

سلامـــــــــــ

بنفشه رافعی رسماً با  شنونده هاي دائمي سه شنبه خط خطی خداحافظي كرد.

و به احتمالی خانم مقدمی بازیگر برنامه هفت شنبه از سه شنبه بعدی حضور پیدا خواهند کرد

برای هر دو عزیز آروزی سلامتی و موفق می کنیم

برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ جوونی آزاد آقای هنر بخش

 http://www.patiabad.blogfa.com

مراجعه کنید.

برای این پست گزیده ای از مصاحبه ای می گذارم که (اتفاق نو) با خانم هاشمی کردند .

گویندگی رو به عنوان حرفه ای از کجا شروع کردید؟

از سال 77 تو شبکه جوان گوینده رسمی شدم

اولین برنامه ای که اجرا کردی خاطرت هست؟

برنامه تولیدی بود با امین زندگانی

خودت با کدوم برنامه راحت تری؟

من کلا با برنامه های محتوایی رو بیشتر دوست دارم .برنامه ((ساعت 25))رو اگه اجازه بدن خودم باشم خیلی دوست دارم و کافه اندیشه رو هم خیلی دوست دارم هرچند خیلی خسته می شم

چه برنامه ای رو برای شنیدن انتخاب می کنی؟

این ضعف منه که به غیر از شبکه جوان،هیچ شبکه دیگری رو گوش نمی دم.گاهی گاهی برای اینکه حوصله ام سر نره ((هفت شنبه)) رو گوش می دم،قبلا هم وقتی ((مجله بامدادی)) رو مهران دوستی اجرا می کرد،گوش می کردم،جوونی به وقت فردا هم خیلی کم می شنیدم

از دید زهره هاشمی قدرترین گوینده تو شبکه جوان کیه؟

بچه ها خیلی از نظر اجرا به هم نزدیکنونمی شه گفت یکیشون بهترینه

آخرین باری که گریه کردی؟

چند روز پیش بود که از دست پدر و ماردوم ناراحت بودم

و حرف آخـــــــــــــر؟

چرا ما ادما بعضی وقتا به جایی می رسیم که احساس می کنیم حرفی برای گفتن نداریم؟ همین!

 

راستی فکر کنم از طرح تسنیم ۲ هم باید با خبر باشید

امــــــــا اینبار سوره (دهر) که در جزو ۲۹ قرآن کریم واقع است.

برداشت های خودتون رو از این سوره در هر حالتی که می تونید

تشریح کنید

در ضمن جلسه دوازدهم شکر خند هم شنبه 6 مرداد برگزار می شه. ساعت ۱۶ الی ۱۹همون مکان قبلی فرهنگسرا هنر یا ارسباران خودمون

منتظر نظرهاتون هستیم

موفق باشید

نوشته شده توسط :محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23:27  توسط   | 

                

واسه گوشـــته... واسه پوســته...

پره دونه های گندم... کــــــــــرم(بوق) با تو دوسته واسه پوسته!

از یک پمپ کرم(بوق)می توانید تا سال ها سال (حتی پس از مرگ)استفاده کنید!

نزدیـــــــــــــــــــک به  نیم قرن سابقه

کرم(بوق)برای تمامی نسل ها

به ما اعتمــــــــــاد مکنید.

(هنـــــــــوز هزینه از سوی کمپانی پرداخته نشده و ما از نام بردن کرم معذوریم)

 

ساعت "۲۵.۶۱ اینجا تهران است. وبلاگ صدای جاودان .برنامه بی صدا

 

 

                                           be name khoda

اینجا هفت شنبه ،آخرشه،پارازیت نداریم.ما اصلا نمی خوایم شما رو خط خطی کنیم.اینجا جوونی به وقت همیشه است حتی به وقت دیروز.هم می تونید با یک صبح یک سلام با ما باشید و هم شب و ستاره.

پس اینجا یه جـــای آروم و بی صداست.

اما ما می خوایم بی صدا بترکونیم

پـــــــــــس

برای اولین بار
مثل دیروز ،مثل امروز و مثل فــــــــــــــردا

سلامـــــــــــ
(فک کنم بعد از اون پست آشنایی ،می تونیم بی صـــــــــــــدا رو شروع کنیم
پس .بدون هیچ بروبرگردی،می ریم سراغ اصل مطلــب)

سلام ایوون  سلام کلبه    سلام صبح غزل بارون   سلام پرچین همسایه   سلام خوشبختی دیروز
سلام ای دوست    سلام ای دوست   سلام ای دوست    سلام ای دوست


پرسش کلیدی:مـــــردا و زن ها با هم چه فرقی می کنن؟
آره مــــگه چیه؟؟
فرق مـــــرد ها و زن ها چیه؟؟
به نظر تو مرد ها از زن ها چی کم دارن؟؟،یا نه اصلا بر عکس زن ها از مرد ها چی کم دارن و یا اصلا چیزی کم دارن؟؟
برای ارتباط بــــــــا ما کامنت دونی رو بترکونید
.

خوابو از چشام بگیر مثل همیشه   نگو عمره عاشقی تموم نمی شه    منو با خودت ببر هر جا دلت خواست نگو چیزی نمی خوام        این آخریشه             این آخریشه!

                             sham

مثل اینکه ارتباط ما برقرار شده.
دکتر مسعود آبیاری سلام صدای من رو می شنوید؟
_ بله بله ،سلام بر شما
_ دکتر به نظر شما روانشناس ها فرق مرد و زن در چیه؟؟
_مرد ها زن ها تو همه چیز با هم متفاوت هستن و در یک چیز با هم مشترکند اون هم اینکه حرف همدیگر رو به هیچ وجه نمی فهمن.
ـ بله (خنده) اما اینکه مزاح بود.شما به عنوان یک روانشناس تفاوت رو در چی میبینید؟؟
_ببینید در کل دستگاه عصبی جنس مذکــر و مونث با هم متفاوت هست و این باعث تغییر نگرش ها می شه.
_ خب اگه ممکن چند تا از این تفاوتا رو واسمون تعریف کنید.
_باشه ،مثلا خانمها در کل آن طور که رک صحبت می کنن ،حرف نیمیزنن (البته استثنا هایی هم هست) ولی آقایون به راحتی هرجه تمام تر حرف و نظرات خودشون رو بیان میکنند .
یا نه مثلا خانما جزئی بین تر از آقایون هستن و آقایون در کل ،کلی گرا هستن
.
_آقای ایباری منشا این اختلاف ها از کجاست؟؟؟
این اختلاف بر می گرده به تحول زیست شناسی ببینید مثلا مردانی که به شکار می رفتن لباس های ترسناک می پوشیدن برای ترسوندن حیوونا برای شکار یا اصلا تا حالا می دونستید که خانما حتی توی 1000 سال قبل کیف به دست به خرید می رفتن؟
_
دکتر اصلا این تفاوتها لازم هست؟

ببینید خانم مرد کامل مردی نیست که فقط بخش مردانه اش کامل باشه،یعنی فقط بشینه دستور بده و عصبانی باشه و حتی همین طور زن ها همش نباید احساساتی،زود رنج باشن بلـــــــــــکه یک زن و یک مرد باید متعادل باشن .هر دو پر از احساس و پر از مردانگی!
-ممنون آقای آبیاری از اینکه وقتتون رو به ما دادید.اگـــر حرف آخری ندارید خدانگهدار
نه موفق باشید قربان شما

یه زخم کهنه رو ی بالم   یه آسمون که چشم به راهم نیست   به غیر واژه غریبی چیزی توی ترانه هام نیست        حتی یه آینه پیشه روم نیست که اسسمو یادم بیاره   تنا ترین مسافره شب تو خلوتم پا نمیزاره  ازم نخواه باتو بمونم تو هیچی از من نمی دونی  اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی

بـــرای آخـــــــر برنامه باز هم سوالمون رو اعلام می کنیم:
به نظرتو فرق مرد و زن چیه؟؟


حرف آخــــــــــــر اینکه
خـــــدایا التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:31  توسط   | 

واسه گوشـــته... واسه پوســته...

پره دونه های گندم... کــــــــــرم(بوق) با تو دوسته واسه پوسته!

از یک پمپ کرم(بوق)می توانید تا سال ها سال (حتی پس از مرگ)استفاده کنید!

نزدیـــــــــــــــــــک به  نیم قرن سابقه

کرم(بوق)برای تمامی نسل ها

به ما اعتمــــــــــاد مکنید.

(به دلیل نپرداختن هزینه از سوی کمپانی از نام بردن نام کرم معذوریم)

 

ساعت "۲۵.۶۱ اینجا تهران. وبلاگ صدای جاودان .برنامه بی صدا

 

اینجا هفت شنبه ،آخرشه،پارازیت نداریم.ما اصلا نمی خوایم شما رو خط خطی کنیم.اینجا جوونی به وقت همیشه است حتی به وقت دیروز.هم می تونید با یک صبح یک سلام با ما باشید و هم شب و ستاره.

پس اینجا یه جـــای آروم و بی صداست.

اما ما می خوایم بی صدا بترکونیم

پــــــــــــــــس

مثل دیروز مثل امروز و مثل فـــــــــــــردا

 

ســــــــــــــــــــــلامـــــــــــــــــــ

دل اگه خونه غم شد من اگه پریشونم تا ابد من به یاد عشقت ترانه می خونم

من پر حس نیازم تو نجیب و بی همــتا دیگه از اوننننن نگاه پاکتتت جدا نمی مون نن ننم

ای بابا تورو خدا ببین از همین اول سی دی گیر کرد.

چی کارش کنیم دیجیتاله دیگه

 

 

بدون هیچ تیزر،آگهی،تبلیغ اومدیم مثل خودتون پـــــاک و خودمونی.اینجا برنامه بی صداست.

برنامه بی صدا بعد از ماه ها مجوز پخش گرفت!

برنامه بی صدا هر هفته 4شنبه ها  به روز می شه.مثل تموم برنامه های به روز شبکه اتصالی داریم اما این دفعه کامنت دونی!

منتظر پیام های شما نه تنها کوتاه بلکه این دفعه بلند هستیم.به قولی به جای واژه صغیر smsاز واژه بلندبالای(large message big) lmbاستفاده کنید!

حالا بذارید یه خورده از برناممون تعریف کنم تا بدونید می خوایم چی کارا کنیم.

 

ای ساحل آرام شب سوی تو پر می کشم

از دوریت دراتشم در آتشمـ یــــــــــا را

 

مصاحبه زنده با کارشناسان روز دنیا

مصاحبه زنده با نویسندگان و سردبیران رادیو :بوالقاسم صادقی ،افشین حسین خانی حتی مهدی استاد احمد

مصاحبه زنده با بازیگران فوق العاده رایو: مریم جلینی،فــــرزاد حسنی،الهام زرتاختی

مصاحبه زنده با سوپراستار های سینما حتی همونی که فکرش رو می کنید!

مصاحبه زنده با مسئولین کشور شایدم خارج کشور

مصاحبه های زیبا  از عمو پورنگ ،دایی ،عمو قتاد،نن جون حتی چــــــــرا؟

آیتم های فوق العاده از هرچیزی که فکرش رو بکنید!

با یه عالمه موضوع های مختلف با برنامه بی صـــــــــــــــــــــدا

من (محدثه آقاجانی)به همراه دوستان خوبم سحر تفرشی و منصوره داداش لو می خوایم با

بی صدا بتررررررکونیم پس منتظر ما باشید.

دوستووووووون دارم  دوستوووووووون داریم  قررررررررربون همگی تــــــــــــــــا 4شنبه 

 

حــــــــــــــــــرف آخر اینکه

خــــــــدایا التماس دعـــــــــــــــا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:0  توسط   | 

-مستقیم

_بیا بالا ببینم تا کجای دنیا می خوای مستقیم بری

ممنون آقا

یه دستش به پیچ رادیوش بود یه دستشم به فرمون ماشین ،یه چشمش به موجای رادو و یه چشمش هم به غینکی زده بود به چشمش.!بعد از چند دقیقه عقب جلو کردن،موج رادیو رو گذاشت رو 88.1 و سریع یه ساعتش نگاه کرد و گفت:

_ ا،دیدی نیم ساعتش رو از دست دادم !؟ اصلا حواســــــم نبود!

یه خورده که دقت کردم دیدم بـــــــله ،جوونی به وقت فردا هستش و خانم صــداقتی

یه مردی مسنی  که فک کنم هم سن  پدربزرگم رو داشت.صدام رو بلند کردم و گفتم

_حاج آقا مگه شما هم رادیو جوون گوش می کنید.

دستش رو زد به آینه و طوری تنظیمش کرد که من رو از ون جلو ببینه.یه جوری بهم نیگا کرد و گفت:

_مگه من چمه؟؟؟

منم که از حرفم پشیمون بودم گفتم:

_ به خدا منظورم این نبود

_ نیگا به موهای سفید و دستای لرزونم نکن ،اگه بذارن می رم جای فرشید منافی بازی می کنم.

یهو زدم زیر خنده و گفتم :

_پس شماه م یه جوون رادیو جوونی هستید!!

گفت:

_ من زهــره هاشمی و رافعی و مثل دخترام دوست دارم و جسارت خانم صداقتی رو تحسین می کنم بعدش یه مکث کرد و گفت :سعید می شناسی؟؟

گقتم : نکنه آقای پورمحمودی رو می گید؟؟ گفت:

_بله!سعید پورمحمودی رو می گم دیگه،پارازیتش فوق العادس.یهو صداش رو بلند کرد و گفت : ای خدا بگم این فرزاد حسنی رو چی کارش نکنه که من و زن و بچه هام رو روز جمعه ای نشونده پای رادیو .

همین طوری چهار چشمی داشتم نگاش می کردم که یه نیگا به آینه کرد و گقن:

_ببینم دختر !چیزی از حردر آوردی یا نه؟!

منم خندیدم و گفتم :

_ حاج آقا با هم همکار هستیم،

گفت چطور مگه؟؟

 گفتم آخه منم کارم از صبح تا شب رادیو جوون گوش کردنه.

یهو زد زیر خنده و گفت :یه خورده مونده به لب مرز ،به بن بست رسیدیم ،پیاده نمی شی

.......................................................................................................

 

نوشته شده توسط :محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:19  توسط   | 

مثل همیشه شنبه اما این دفعه 2 تیــر،یــازدهمین جلسه شکرخند برگزار شد.هرچی که از ساعت 4 می گذشت سالن شلوغ تر می شد.حدود 4.20 دقیقه بود که مجریان طنــــــــاز آقایـان رفیع و مدرس برنامه را شروع کردند.

 از جمله حاضرین جلسه که روی صحنه هم آمدند : آقای حسین خانی

(که معرف حضورتون هستند)،آقای شکیبا،آقای مهدی استاد احمد،آقای حسین خانی 2،آقای کاردان،استاد راشد انصاری بودند.

 

مهمان ویژه این دفعه اســتـــــــــاد جلال رفیع(اخوی آقا رضا رفیع) بودند که به قدری زیبا سخن می گفنتد که ما متوجه گذر زمان نشدیم.

 

خیلی خوش گذشت   جاتون خالی

جلسه بعدی فکر کنم مثل همیشه شنبه اما این دفعه 6 مرداد

 

موفق باشید

نوشته شده توسط:محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 23:50  توسط   | 

سلامـــــ

 

گزیده ای ازمصاحبه ی مجله خانواده سبز با بنفشه رافعی

از کجا آغاز کردید :دوران راهنمایی مادرم مرا تشویق به دوبلوری می کرد قبل از فارغ التحصیلی در رادیو تهران تست دادم و قبول شدم

اما به اصفهان برگشتم در آنجا هم تست دادم و قبول شدم اما در رادیو شهرکرد ادامه کار دادم ویک و نیم سال در شهر کرد ،یک سال در اصفهان،دو سال در رادیو تهران و یک سال هم است که در رادیو جوان فعالیت می کنم.

از کدام برنامه هایتان بیشتر خوش تان می آید؟

طبیعتا برنامه هایی که با مردم ارتباط بیشتری دارم و فکر می کنم (یک صبح یک سلام)این بستر را به من می دهد تا این گونه باشم و برنامه طنز (آخرشه) هم همین طور

رمز موفقیت شبکه جوان چیست ؟

به نظر من رادیو جوان توانست یک اصل در برنامه هایش لحاظ کند و آن هم روراستی با مردم بود.بی شیله پیله بودن با مردم ؛تجربه ثابت کرده که جوانان دوست دارند صمیمی برخورد کنیم.از طرفی افرادی که در این شبکه فعالیت می کنند سعی شان این است که از همین ابزار در برخورد با شنوندگان خود به خصوص جوانان استفاده کنند.

می بینم که همه منتظر فردا و فرشید منافی هستید

برنامه زیر افتاب ازفردا از شبکه جوان پخش میشود .

 فرشید منافی قراره دوباره بعد از ماه ها دوری   زیر افتاب رو اجراکنه

زیر آفتاب از شنبه تا پنجشنبه هر

 روز ساعت ۱۲:۳۰تا ۱۳ به روی آنتن زنده می رود

 موفق باشید

نوشته شده توسط :محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 17:5  توسط   | 

                           به نام او که نامش مانند نوایی خوش آرامش دهنده دلهاست... 

 

آیا موسیقی های رادیو جوان تکراری است؟

آیا موسیقی های پخش شده با روحیه جوانان سازگار است؟

چرای طلایی: چرا در رادیو از ترانه های خوانندگان جدید استفاده نمی شود؟

مگر ترانه هایی که در بازار عرضه می شود مجوز پخش از ارشاد نگرفته اند؟

 

سلام

موضوع این هفته رو به موسیقی اختصاص دادیم.

موسیقی یعنی هنر نوازش روح.

یعنی زمانی که غمگینی،اگریه آهنگ شاد گوش کنی حتما سر ذوق میای!و بر عکس هر موقع شادی اگه یه آهنگ دپسرده گوش کنی فسرده میشی!

 

     moosighi

حالا نقش موسیقی در رادیو چیست؟

مطمئنا از تهیه کننده گرفته تا مخاطبان رادیو میدونند که موسیقی نقش پر رنگی در رادیو داره.

اما به نظر من موسیقی در برنامه های رادیویی بر دو بخش تقسیم میشه:

۱-برنامه هایی که پس از اجرای متنی پر حجم،برای جلوگیری از خستگی شنوندگان موسیقی پخش می کند.

۲-برنامه هایی که پس از خواندن یک خط ازtext  توسط مجری،20 دقیقه آهنگ تکراری پشت بندش پخش  میشود!یعنی ابزاری برای وقت پر کردن!

             

                       moosighi2

حالا یک ضد ضد حال:

فرض کنید توی خونه ، زیر باد کولر نشستید،رادیو روشنه،head phone  تو گوشتونه و یه آهنگی که خیلی دوست دارید و با شنیدنش رو ابرا سیر می کنید داره از رادیو پخش میشه!

 

حالا...   

 

نه این قرارمون .....د من رنگ......بشم .... دل.....رده شی.... جون به...... بشم...

 

چی شد؟؟؟!!

CD گیر کرد!

حالا خدا کنه گیر کنه!اگه یه مجری که احساس خوش صدایی می کنه وسط آهنگ به هنر نمایی بپردازه چی؟!

و در آخر آخر آخر چند تا از برنامه های مختص موسیقی در رادیو جوان:

۷ ترانه           ۱ سبد ترانه

 

نوشته شده توسط: سحرتفرشی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 16:31  توسط   | 

ادم که عاشق میشه رو زمین نیست غم داره اما غصشم  همین نیست

 با اینکه 100تا دردو ماتم داره انگار همیشه یه چیزی کم داره

سلامــــ

این دو بیتی بود از ترانه جناب نادر ختایی طنز پرداز محبوب .دیروز چهارشنبه اولین جلسه شب شعر به پایان رسید،طبق برنامه ریزی باید مجری برنامه فرزاد حسنی بود که که انشاءالله  در جلسه دوم که هفته دیگه چهارشنبه برگزار می شه اجرای زیبای ایشون رو هم ببینیم.

اجرای برنامه رو اقای ختایی عهده دار شدند که واقعا اجرای دل نشینی داشتند

مهمان های بزرگ و ارجمندی دعوت کرده بودند که بعضی ها امده بودند و بعضی ها هم نیامدند.

جناب بنفشه خواه،جناب آقای سجادی ،جناب آقای مقدم ،آقای بختیاری و اقای مهدی استـــآد احمد،اقای بانی ...

آقای همایون حسینیان هم بودند که در زمان کوتاهی با آقای ختایی همکاری کردند

 

اقای بانی  ترانه بسیار زیبایی رو واسه ما خوندند که واقعا ما چند نفر به حد دل درد رسیدیم

 

نوه ی کوچک و باز گوشم

 گفت من عاشق تاخت و تازم

ظاهرا کودکم و در باطن

مثل شهبازم در پروازم  

  نگهش را به نگاهم  انداخت گفت

که ای همدم و هم اوازم

 اسب و فیل و شتر برقی کو

گفته بودی که برات می سازم

گفتمش قربون شکل ماهت

خودم از 100 شتر ،جان بازم

سکه کوری طلبید و دادم

 خنده سر داد و پرید رو دوشم

گفت سکه ای را که به دستم دادی

حالا باید به کجات اندازم

....

باور کنید بقیش رو هر چه قدر سعی کردم بنوسم یادم نیومد . آخه باید در اون موقع سرعت نوشتننت بالا باشه

اگه اشتباهی هم تو نوشتنش شده هر کی ترانه رو به طور صحیح در اختیارم بذاره ممنون میشم در غیر این صورت معذرت می خوام.

 

 

این جلسه شب شعر هر چهارشنبه 5 تا 7 برگزار می شه.

امیدوارم در جلسات بعدی همدیگر رو ببینیم

 

موفق باشید

نوشته شده توسط :محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:56  توسط   | 

ســــلامـ

 

به نظر شما آخرشه واقعا آخرشه؟؟؟

قسمت اول برنامه آخرشه با گویندگی سرکار خانم هاشمی اجرا شد و از قسمت دوم به بعد خانم رافعی گویندگی برنامه رو بر عهده دارند

در اوایل برنامه نمایش های زنده قسمتی از برنامه رو در اختیار داشتند که این نمایش ها هم بعد از چند قسمت به آیتم های ضبطی تبدیل شد.

این برنامه کارشناسی دارد به نام علی بحرینی که در برنامه های اخیر کم کم اجرای برنامه رو برعهده گرفتند به طوری که این کارشناس محترم در بعضی مواقع ،آخرشه را بر اساس حب و بغضی که نسبت به افراد دارد ،تربیون آزاد خود کرده و در بعضی مواقع حتی پاسخ گویی است برای تلفن های شنونده به جای گوینده.

آخرشه جمعه ها ساعت 18 تا 20 به کارگردانی فــــرزاد حسنیُ نویسندگی بهار کاتوزی و افشین حسین خانی ُسردبیری افشین حسین خانی و تهیه کنندگی فریبرز گلبن به روی انتن زنده می رود.

 

ازشما بچه ها می خوام  تا در مورد قسمت های مختلف آخرشه نظراتتون رو بگید

 

موفق باشید

نوشته شده توسظ :محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 0:37  توسط   | 

 

به یک خبر جدید که هم اکنون به دست ما چند نفر رسید توجه فرمایید:

شش نمایشنامه‌ی كوتاه رادیویی از شش نمایشنامه‌نویس ایرانی جمعه‌ها از رادیو بی‌بی‌سی پخش می‌شود.
دراین برنامه كه به اهتمام مهرداد سیف برگزار می‌شود، قرار است هر جمعه یك نمایشنامه كوتاه رادیویی ساعت ۹ شب و به مدت پانزده دقیقه با موضوع « ایران معاصر» از رادیو بی‌بی‌سی پخش شود.
بر اساس این خبر در این برنامه كه از جمعه گذشته - چهارم خرداد ماه ـ و با خوانش نمایشنامه « تف » به كارگردانی سوسن پروار آغاز شده است و در ادامه آن كارهای دیگری از نویسندگانی چون امیر رضا كوهستانی ، محمد یعقوبی ، ایوب آقاخانی ، عباس گرمابی و مهین صدری پخش خواهد شد.
نمایشنامه «دختركی در مترو» نوشته‌ی عباس گرمابی دومین نمایشنامه‌ای است كه در این برنامه پخش می‌شود.
«حرف خوب» نوشته‌ی امیررضا كوهستانی نیز نمایشنامه‌ای است كه داستان دو زن را روایت می‌كند كه در آستانه عید نوروز با موضوع مرگ نزدیكانشان با یكدیگر حرف می‌زنند.
«پرچین» نوشته‌ی ایوب آقاخانی نیز درباره دو زوج با سنین مختلف است كه در شمال ایران و در یك منطقه ییلاقی با دو وضعیت مختلف همسایه یكدیگر هستند، بی‌آن كه بدانند با هم مساله مشتركی دارند.
«روز دروغ» نوشته‌ی محمد یعقوبی نیز نمایشنامه‌ای از مجموعه «رقص كاغذ پاره‌ها» است.
«خانه‌ای پدری» نوشته‌ی مهین صدری آخرین نمایشنامه‌ای است كه در این برنامه پخش می‌شود.این نمایشنامه داستان دختری را روایت می‌كند كه از شوهرش طلاق گرفته و با بازگشت به خانه مادرش سراغ اتاق كودكی‌هایش می‌رود
 
خبرگزاری ایسنا


خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

 

کلیه عوامل این برنامه از جمله کارگردان.نویسنده.صدابردار.ارتباطات واللخصوص مجری برنامه دربازار بورس به فروش می رسند!

 

موضوع این پست رو می خوایم اختصاص بدیم به پارازیت!

الان که دارم می نویسم نگاهم به صفحه کامپیوتر نقش بسته و گوشم به نوای خوش رادیو جوانه!

بعد از روی خط جووووووونی منتظر بودیم یه برنامه شارپ جوانانه بازم روی آنتن شبکه برتر بیاد اما مثل اینکه به جای سرمایه گذاری روی یه برنامه جدید روی پارازیت کار بیشتری شده!چون خیلی پیشرفت داشته!

تا جایی که فکر میکنم همه رادیو جوووونیا پارازیت رو برترین برنامه این شبکه بدونن!

ومجری این برنامه هم که به عنوان برترین مجری رادیو شناخته شد.

 

          p

 

نمی دونم برنامه تولد نیما رئیسی گوینده برتر رو گوش دادید یا نه؟!ولی به قدری خندیدیم که اشک از چشامون در اومد!رقص چاقو توسط فرشید منافی و صدای بریده شدن کیک توسط نیما رئیسی!

و با هم حرف زدن 4 تفنگ دار:

 نیما رئیسی ِفرشید منافی،سعید پور محمودی و رضا ساکی

 

          سقوط آزاد سقوووووووووووووووط آزاااااااااااااد

البته به قول فرشید منافی پارازیت نفرین شدس!چون هر کی مجریش شده یه چند وقتی بیشتر دووم نیورده!ا

یا زیرابشونو میزنن یا یه بلایی سرشون میارن!

یه نگاه به لیست بلند بالای اسمهای مجری های پارازیت بندازید:

بنفشه رافعی

نیما رئیسی

فرشید منافی

سعید پور محمودی

            parazit

 

     بدون تیغ بدون سانسور 

                                                      بی حاشیه بی حاشیه

 

 یه اعتراف:من(سحرتفرشی) سر زنگای دوم همیشه رادیوم روشن بود!البته چند بار مچم رو گرفتن!چون همه با قیافه های جدی سرکلاس نشسته بودن و من نیشم تا بناگوش بازبود!!اما اگه برنامه دبش باشه پای  تعهد گرفتناشم هستیم!

الانم که با روحیه ی داغون بعد از امتحان برمی گردیم پارازیت یه مرهمیه برای دردامون!

خلاصه دست همه اهالی پارازیت درد نکنه الحق برنامشون عالییییییییه(به قول خانوم رافعی)!

 

 حرفامون فیته                                        

شادیconnecte                                    ضد

 غمها delete                                            ضد

                                                                  حال!                  

 

سوال این پست: پارازیت رو با اجرای کدامیک از مجریان نامبرده بیشتر می پسندید؟                             

 

سلام نام زیبای خداست

سلام برشما 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 13:48  توسط   | 

سلام

می دونم خیلی دیر شده اما

از طرف  تمامی اهالی رادیو جوان به آقای  نیما رئیسی برای برگزیده شدنشون در جشنواره تبریک می گم

امیدواریم که همیشه خوب ، سلامت و موفق باشن

 

چند تا عکس از جشنواره :

 

این دفعه ازتون یه سوال داشتم

 

اینکه در برنامه های رادیو جوان عمر کدام یک از برنامه ها رو تموم شده می دونید

و اگر بخواین از برنامه های قبلی ،برنامه ای رو جایگزینش کنید

اون چه بـرنامه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

یه شعرم از عمران صلاحی می نویسم

که شاید براتون جالب باشه.

 

.......................................

کیسه ای بسته بندی شده

پشت در منتظر ماشین شهداری

 .

 .

آدمی بسته بندی شده

پشت در

منتظر سرویس اداره

.

.

ماشین شهداری می آید

آدم بسته بندی شده را بر می دارد

می رود

موفق باشید

 

نوشته شده توسط: محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 20:50  توسط   | 

 

**فرزاد حسنی**

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این پست را اختصاص دادیم به محبوب ترین مجری ایران

 

Image hosted by allyoucanupload.com

در محله خانی آباد تهران در بیمارستان عیوض زاده متولد شد.

از همان دوران کودکی عاشق تلویزیون و برنامه های آن بخصوص سریال سربداران بود.در دوران راهنمایی نمایشنامه می نوشت و کارگردانی می کرد.بچه ی اول خانواده است و در کل سه برادر هستند به نامهای فرزاد فرهاد و فرشاد.

اسم فرزاد را دخترخاله ی مادرش برایش انتخاب کرده.مادرش از سادات است و نامش شکوه السادات می باشد.در دوران مدرسه اکثر معلم ها به او می گفتند تو می توانی بازیگر شوی.

تاثیر گذار ترین فیلمی که تا به حال دیده کازابلانکا است.عاشق انتقاد است.دوران کودکی اصلا بچه ی شیطانی نبود وهمیشه شاگرد اول مدرسه بود

.نمره ی 14 کمترین نمره ای بود که از درس ریاضی گرفت

.او از ریاضی خوشش نمی آمد اما در دانشگاه ریاضی خواند و مهندس شد آن هم مهندس مکانیک

.دوره ی بازیگری را در مدرسه بازیگری امین تارخ گذرانده و نزد استاد سمندریان هم شاگردی کرده است.

اولین سریالی که بازی کرد عید آن سالها نام داشت.از فوتبال متنفر است.جسارت و حاضرجوابی خاصی دارد.

هنوز مجرد است.زیاد با حیوانات رابطه ندارد.زیاد اهل حساب و کتاب نیست و ولخرجی اش را همه می دانند.از دروغ خوشش نمی آید.ترانه سرای قابلی است

Image hosted by allyoucanupload.com

.از دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی فارغ التحصیل شده.فعالیت رسمی اش  در تلویزیون را از سال 75 با اجرا در شبکه جام جم شروع کرد.یک دوره گوینده رادیو بود و معتقد است اجرای رادیو سخت تر از اجرای تلویزیون است.آخرین حضورش در عرصه تئاتر بازی در نمایش یلدا به کارگردانی حسین پارسایی بود که با افسر اسدی هم بازی بود.او احترام به دیگران و حتی کوچکتر از خود را هیچ گاه از یاد نمی برد.از خدا حسابی می ترسد.

زیاد از رانندگی خوشش نمی آید.زیاد مطالعه می کند.خیلی آدم عاطفی است و اصولا قاضی خوبی هم هست.به قول خودش از شنوندگان ارجمند موسیقی است.همیشه به دنبال اجراهایی است که در آن آزادی عمل داشته باشد و آن را طبق خواسته و روش خود پیش ببرد.

به موقع جدی است ولی در اکثر مواقع شوخ طبع است و به قول معروف در شوخی حتی به خودش هم رحم نمی کند.زیاد اهل مسافرت نیست و سفر کردن را دوست ندارد.عاشق ایران است.ترانه  آدم فروش شادمهر عقیلی را او سروده است.

Image hosted by allyoucanupload.com

به ورزشهای شنا یوگا و زیمناستیک علاقه دارد.از رنگ آبی خوشش می آید

.نماز خوان و مقید است و اصولا آدم بدقولی نیست.

 ترانه تیتراز کمکم کن و کوله پشتی را او سروده بود همچنین تیتراز سریال روز رفتن را.موسیقی بدون کلام را دوست ندارد.موسیقی خارجی هم گوش نمی دهد.در زندگی خود را مدیون پدر و مادر و معلم های دوره ی دبیرستانش می داند.رابطه اش با دوستانش بسیار صمیمی است اما اهل رفیق بازی نیست.می گوید در بسیاری از مسائل و برنامه ها اگر کمک مادرم نباشد کارم پیش نمی رود.مادرم در ارتباط با کارهایم یک منتقد بی رحم است.می گوید اکثر خاطرات دوران کودکی من کنار حوض است.همیشه یا دور حوض خانه  خودمان بودم یا مادربزرگم و برای همین است که حرفهایم کمی آبکی است!

معلم فن بیان او مرحوم مهدی فتحی بود.رتبه اش در کنکور1157 شد.در یک خانواده ی کاملا مذهبی بزرگ شده و مادرش همیشه با وضو به او شیر داده است.چهره اش خیلی شبیه مجری دیگر تلویزیون رضا رشید پور است.امین زندگانی او را برای حضور در رادیو معرفی کرد.این جمله معروفش را مدتها در پایان برنامه ها می گفت:با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.موافق و مخالف زیاد دارد.از پوشیدن لباسهای رنگ روشن بخصوص سفید خوشش می آید.برای شهدا احترام فوق العاده ای قائل است.زود عصبانی می شود.اطلاعات عمومی خوبی دارد.به شوخی می گوید برای اینکه زیرآبم را نزنند زیرآبی می روم.موفق ترین گوینده رادیو را مرحوم منوچهر نوذری می داند.اشکش دم مشکش است و به راحتی سرازیر می شود.هیچ وقت نصایح مادر را از یاد نمی برد.صداقت جزئی از وجودش است.عینکش طبی است و نمره هر دو چشمش بالای دو است.بشدت به مادرش وابسته است.سعی می کند هیچ گاه نمازش قضا نشود مخصوصا نماز صبح.نام پدرش مرتضی است.عاشق بداهه گویی است.معتقد است همیشه باید از آدمهای کاردان و دلسوز استفاده کرد.برای بازی در یک کار به هر کارگردانی راحت اعتماد نمی کند. به بازی بازیگرانی چون عزت ا...انتظامی

 و رضا کیانیان و پرویز پرستویی و خسرو شکیبایی و.....علاقه دارد.هروقت دلش بخواهد می تواند شعر بگوید.به کارهای ابراهیم حاتمی کیا و مسعود کیمیایی و اصغر هاشمی و علی زکان علاقه دارد و دوست دارد با آنها کار کند.خانواده اش اهل مطالعه هستند.هیچ وقت در دوران کودکی و نوجوانی دوست نداشت بازیگرخاصی را از نزدیک ببیند.وارد مسائل حاشیه ای نمی شود و از کارهای خاله زنکی خوشش نمی آید.اصلا خودش را نمی گیرد و دوست دارد با مردم باشد و در کنار آنها به همین دلیل مدام از وسائل نقلیه عمومی از جمله تاکسی و اتوبوس استفاده می کند.

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این نوشته از نگین بختیاری تقدیم به او

Image hosted by allyoucanupload.com

گل آتشين سفره ي زرين طراوت لب خندان مي طلبد

 

اي يار با ما بخند لبخند تو در رنگين آرزوها شمع رخسار مي طلبد

 

فروغ نگين در كلبه ي تو سنگين حديث و صاحبدل صدايي مي طلبد

 

طاعات تو در غمگين نگاه هم تبسم شاه و نرگس دلاني مي طلبد

 

شاهد تويي ز زيبارويي تو گلستان آبرويي مي طلبد

 

عابد تويي ز عبادت تو شباب جواني در دوش مي طلبد

 

تو كجايي اين نواختن نوازنده ي ساز و محرم سازي مي طلبد

 

از تو چه پنهان اي يار

 

محبوب مي بيند مرا هنگام دعا و ملا‍‍‍يك مي نويسند اين نامه ها

 

اين امانت امين و يمين ياري مي طلبد

 

گر چه بر تو عشق ندارم و عشق از تو نيست

 

صفحه ي ما را ليلي ها و مجنون ها مي طلبد

 

چرا كه ليلي معشوق است و مجنون عشق از محفل ما مي طلبد

 

ساقي مي به ميخانه نمي برد تو مست نيستي اما مستي گلگون نگاهت مي طلبت

 

نباهت تو عامر مي كند  ياقوت را زمرد ساحل مكانت مي طلبد

 

گر غامر شود خانه ي ما از جزر و مد

 

تو دريا مي شوي و جزر و مد عفو و بخشش از تو مي طلبد

 

ترانه ي قدسي من گر چه به غزل عرفاني حافظ نمي رسد

 

اما حافظ آمده است و دميدن از نفس ما مي طلبد

 

گر دوستان هوا دار باشند

 

هواي مهر سبزه قبايي مي شود و پريان ديباي تو مي طلبد

 

 

و گر بيگا نه رندي باشد

 

تسليم مي شود و ز تنسيم تو نزهتي مي طلبد

 

گنجوي بيدار شده است از ابرهاي تو مخزن الاسراري مي طلبد

 

سهراب پديدار شده است و در غربت هم آشنايي از ماه تابيده در نفسهايت مي طلبد

 

و نيما با اينكه خانه اش ابري است سوي تو مي آيد و آفتاب مهرباني مي طلبد

 

شهيدان امده اند و دوباره زنده شديم در بهار و رضوان

 

شهيد ز پرواز برنامه ي تو بيدار بوده است

 

آواز ستاره ها مي طلبد

 

ما گر چه از حق الناس گفته ايم

 

ناس آمده اند و از كتاب تو ياس سپيد را مي طلبد

 

 

نگين بختياري

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Image hosted by allyoucanupload.com

خوب برویم سراغ صدای دیدنی که دیشب ساعت یک ربع به ۱۰ راجع

به رادیو پخش شد

و مردم اکثرا رادیو پیام و رادیو جوان را دوست دارند

و خانم لاله اکبری مجری رادیو جوان

و آقای علیرضا ... مجری ورزشی که با یکدیگر مصاحبه می کردند

این موضوع پست آینده خواهد بود


این شعر تقدیم به شما

 

زمین سرد است 

زمان نامرد نامرد است

شکوفه

در دل آوندهای مرده اش

خواب تو را می بیند

ای ناجی

 

هوا ابری ست

دل تنگ است

و چشم آسمان

از مرگ باور های دوشینش

غبار آلود و بی رنگ است

 

شقایق های عاشق را به یغما می برد

بیداد طوفان زمستانی

زچشم لاله ها خون می چکد هر شب

به دشت شب!

و مژگان فلق در هر سحر

خونرنگ خونرنگ است

و پرپر می شود

گلبرگ های نازک امید

نگاه یاس غمگین است

شفق می پرسد 

آیا دوست می آید ؟

و من می دانم او

یک روز می آید!

و می بوسد

شقایق های عاشق را

و می گرید برای من

برای تو

برای ما

و با لبخند شیرینش 

میان گیسوانم لاله می کارد

 

اللهم عجل لولیک الفرج بحق فاطمه الزهرا سلام الله علیها

 

بر گرفته از کتاب یک دجله دلتنگی ، از آقای رحمت اله محبوبی،انتشارات خورشید باران

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:44  توسط   | 

(به نام یگانه عالم)

 

سلام..

 

این پست رو می خوامـ واستون یه مصاحبه از یکی از گوینده هایی که می تونمـ  جزو پیشکسوت های رادیو بشمرم...

  گسی که قدرت بیانش در بین رادیویی ها. عالیه کسی که از اطلاعات عمومی فوق العاده ای برخوردار.کسی که با شنونده هاش بسیار خونگرمـ رفتار می کنه . کسی که ارادت خاصی به بر و بچه های جنگ و دفاع مقدس داره .

مهران دوستی  گویند فعلی برنامه نشانی

...............................................

گفت‌وگو با مهران دوستی، ‌گوینده‌ی رادیو جبهه


آقای دوستی! رادیو جبهه دقیقاً با چه هدف و مقصودی راه‌اندازی شد؟

در اصل این رادیو برای پر كردن اوقات فراغت رزمندگان و ایجاد یك ارتباط صمیمانه با بچه‌های جنگ تشكیل شد. وقتی در جبهه عملیات بود، رادیو مارش می‌زد و ما از شبكه‌ی سراسری رادیو اطلاعیه‌های جنگی را می‌خواندیم، اما رسانه‌ای وجود نداشت كه برای رزمندگانی كه روزها، ماه‌ها و سال‌ها در جبهه حضور داشتند، برنامه پخش كند و به آن‌ها خوراك بدهد. این شد كه رادیو جبهه راه‌اندازی شد.

این رادیو چطور شكل گرفت و چقدر طول كشید تا برای پخش برنامه آماده شوید؟

این رادیو به همت آقای خزایی، آقای ابطحی و در زمان ریاست آقای محمد هاشمی تأسیس شد، با همان اهدافی كه ذكر شد. فكر اولیه‌ی آن هم از آقای خزایی و ابطحی بود. عده‌ی معدودی در این رادیو كار می‌كردیم و یك هفته قبل از پخش برنامه كارمان را شروع كردیم. آیتم‌ها كاملاً مشخص نبودند. یك شمای كلی از برنامه در ذهن داشتیم. بعد از مدتی كه برنامه پخش شد، شكل قطعی برنامه به دست آمد.

هم‌كاری خود شما با این برنامه چطور شروع شد؟

من مدت‌ها بود كه برای تحصیل به خارج از كشور رفته بودم، زمانی كه برگشتم، در صداوسیمای رشت مشغول شدم. چون رشته‌ی تحصیلی‌ام مهندسی تصفیه آب و مكانیك بود، به دعوت معلم ریاضی‌ام كه استاندار گیلان هم بود، در رادیو متونی را ترجمه می‌كردم. یك روز خیلی اتفاقی به جای گوینده‌ای كه غیبت داشت، برنامه اجرا كردم و اتفاقی وارد عالم گویندگی شدم و بلافاصله از تهران دعوت به كار شدم. جالب است بدانید از همان ابتدا گوینده‌ی برنامه‌ی جنگ بودم. من به هم‌راه آقای كریمی در تنها شبكه‌ی رادیویی آن زمان، اطلاعیه‌ها و اخبار جنگ را می‌خواندیم. آقای كریمی اطلاعیه‌های سپاه را می‌خواند و من اطلاعیه‌های ارتش را. وقتی هم رادیو جبهه می‌خواست كارش را شروع كند، از ابتدا هم‌راه با این برنامه بودم.

آن روزها فضای حاكم بر رادیو چطور بود و چقدر با حالا تفاوت داشت؟

ما تنها چند نفر بودیم كه این رادیو را می‌گرداندیم. همه كمك می‌كردند. گوینده‌های مختلفی در این برنامه حضور داشتند، ازجمله حسین نورشاهی، رضا صفدری، محمود كریمی، آقای عطابخشی و... نویسنده نداشتیم، من خودم همه‌چیز را فراهم می‌كردم.
روزنامه‌های محدودی آن زمان چاپ می‌شد، ازجمله كیهان و اطلاعات كه ویژه‌نامه‌های مربوط به جنگ داشتند، آن‌ها را جمع‌آوری و آماده می‌كردم، وصیت‌نامه‌ها و نامه‌های رزمندگان به برنامه، فرهنگ جبهه و... بود كه از همه‌ی آن‌ها برای اجرای برنامه بهره می‌بردم. تعدادمان خیلی كم بود، یك مدیر و مسئول دفترش، چند گوینده، دو نفر تهیه‌كننده، صدابردار و همین. ما شش ساعت برنامه تولید می‌كردیم كه خیلی هم مورد توجه بود، حتی خیلی از مردم هم این برنامه را می‌شنیدند. ولی متأسفانه ما ملتی هستیم كه از تجارب خودمان پند نمی‌گیریم و مدام تجربه‌ها را تكرار می‌كنیم؛ رادیو جبهه می‌تواند تجربه‌ی خیلی خوبی برای كارهای دیگر باشد
.


بازتاب برنامه در میان مردم چطور بود؟


بسیار عالی، رزمندگان می‌گفتند برنامه را می‌شنویم، ولی نمی‌توانیم تماس بگیریم.

 ما یك شماره تلفن هم اعلام كرده بودیم كه خیلی‌ها تماس می‌گرفتند. ما از همه‌جا هم مخاطب داشتیم، حتی خارج از كشور، از سنگاپور، ژاپن و...

 كسانی بودند كه صدای ما را می‌شنیدند و با برنامه تماس می‌گرفتند یا به ما نامه می‌نوشتند. توی این سال‌ها گزارشگر

 برنامه سراغ مردم نمی‌رفت التماس كند كه بگویید چه پیامی دارید، خودم مردم به دنبال گزارشگران ما بودند كه پیام بدهند. مردمی‌ترین حالت رسانه، در طول اجرای رادیو جبهه پیش آمد. توی مساجد، بیرون، توی اتومبیل‌ها و... همه رادیو جبهه گوش می‌كردند. آن سال‌ها زیباترین ارتباط مردمی با رادیو برقرار شد.

این رادیو گزارشگر ثابت در جبهه نداشت؟

نه نداشت، اما اگر گزارشگری از هر شبكه‌ی رادیویی یا تلویزیونی مأموریت داشت كه به جبهه برود، برای این رادیو هم گزارش تهیه می‌كرد.

اجرای این برنامه برای شما كه گوینده‌ای جوان بودید، چه تأثیری داشت؟

من تازه به ایران بازگشته بودم و فضا برایم كمی عجیب بود. هنوز از خیلی اتفاقات خبر نداشتم، اما انگار از همان ابتدا قرار بود كه با برنامه‌های مربوط به جبهه و جنگ با اطرافم آشنا شوم. این شد كه خیلی علاقمند شدم، دوست داشتم بدانم جنگ‌های مختلف تاریخ چگونه رخ داده‌اند. كتاب‌های جنگی می خواندم. من آن زمان تمام كتاب‌های آقای هدایت‌ا... بهبودی را خواندم و می‌بینم چقدر این كار به من كمك كرده است.
حتی حالا هم تأثیر این مطالعات را می‌بینم. اصلاً ترسم از برنامه‌ی زنده توی همین رادیو ریخت و سال‌های سال هفته به هفته یك كاری را تمرین كردم و جالب است بدانید آن وقت‌ها خیلی كم‌تر اشتباه می‌‌كردیم. تپق نمی‌زدیم. انگار یك نیروی درونی به من می‌گفت باید با حس بخوانی،‌ بی‌تفاوت نباش، باید خوب و درست بخوانی. با جان و دل برنامه را اجرا می‌كردم و الان اگر سری به آرشیو رادیو بزنید و این برنامه‌ها را بشنوید، می‌بیند چقدر كیفیت‌شان خوب بود.

حالا بعد از سال‌ها وقتی به گذشته نگاه می‌كنید و رادیو جبهه را به خاطر می‌آورید، اولین چیزی كه به ذهن‌تان می‌رسد چیست؟

حالا فكر می‌كنم چطور آن سال‌ها من این‌قدر مادی نبودم، اصلاً نمی‌دانستم چقدر قرار است دریافت كنم. این یادگار برای من ماند كه خیلی چیزها را نمی‌شود و نباید با پول خرید.

.........................................................

 

 

  

یه خبر دیگه هم که به احتمال قوی می دونید اینکه تغییر

 گروه برنامه جوونی به وقت فرداکه در حال حاضر  به گویندگی  خانم رافعی سردبیر حامد جوادزاده

در هر صورت امیدواریم که این تغییرات باعث بهتر شدن برنامه شود

موفق باشد

نوشته شده توسط:محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:31  توسط   | 

(به نام یگانه عالم)

 

ســلام

این پست رو می خوام به یکی از یهترین تهیه کننده های شبکه جوان اختصاص بدمم

مردی است فوق العاده مهربان،خوش رو، شوخ و با اینکه موهایش سفید است و سن شناسنامه اش عددهایی از قدیمی بودن و سن و سالش می نویسد اما هنوز نیروی جوانی  را در چهره اش می بینیم

متولد 29 دی ماه 1329 در تهران است. او  بعد از گذراندن دوره تهیه کنندگی رسما فعالیت خود را آغاز و حدود 36 سال سابقه فعالیت در رادیو را دارد.

از ابتدای شبکه جوان حامی  جوانان  این شبکه بوده و تعصب خاصی یه این شیکه دارد.

 این هم یکی از مصاحبه های فریبرز گلبن از یکی از خیرگزاری ها

...........................

* فریبرز گلبن از تهیه‌کنندگان باسابقه رادیو در حالی که می‌خندد و شیطنت‌های 19 ‌سالگی‌اش را به یاد می‌آورد، اشاره می‌کند: "سال 1348 بود وارد رادیو شدم. در آن زمان 19 سال بیشتر نداشتم. پدرم به خاطر شیطنت‌های بسیاری که داشتم من را به یکی از آشنایان معرفی کرد تا جایی دست به کارمـ کند و من دست از شیطنت‌هایم بر دارمـ. او همـ من را به رادیو برد و وارد قسمت پخش رادیو شدم. همانجا با نگاه اول عاشق این کار شدم و فهمیدم این همان کاری است که من را ارضا می‌کند. البته اوایل در پخش به دلیل ترسی که داشتم پایمـ می‌لرزید. به یاد دارمـ در اولین برنامه زنده رادیو دستیار مرحوم مانی بودم. از شدت ترس می‌ترسیدم پایم را به استودیو بگذارمـ و از دور شاهد برنامه بودم."

وی در ادامه می‌افزاید: "بعد از مدتی در دوره‌های کارآموزی تهیه‌کنندگی رادیو شرکت کردمـ و بعد از گرفتن لیسانس برنامه‌های مختلفی را تهیه کردمـ. هنوز هم شور و نشاط گذشته را دارمـ، چرا که احساس می‌کنم هر برنامه‌ای که تهیه‌ می‌کنمـ باید ویژه باشد تا برای مخاطب همـ جذاب باشد، ولی در میان برنامه‌ها "عصرانه" و "آدینه" را که با داریوش کاردان  کار کردم و "هفت‌شنبه" را خیلی دوست دارم."

تهیه‌کننده برنامه‌های "آخرشه" و "سه‌شنبه خط خطی" از تقابل میان برنامه‌سازان قدیم و جوان می‌گوید: "این مسئله طبیعی است. زمانی که ما هم به رادیو آمده بودیم، مسلماً نیروهای قدیم افکار ما را چندان قبول نداشتند.عین این بلا هم بر سر من آمده است. در مجموع خلاقیت حرف اول را می‌زند. جامعه ما جوان است و از ایده‌های نو استقبال می‌کند. من مخالفتی با کار جوانان ندارم و از طرح‌های خوب استفاده می‌کنم. با وجود اینکه 57 سال دارم، اما احساس جوانی می‌کنم و همراه جوانان هستمـ."

 

موفق باشید و سلامت

 

نوشته شده توسط : محدثه آقاجانی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:32  توسط   | 

به نام خداوند یکتا

TinyPic imageTinyPic image

 

خاطرش بر یادم گل سرخ کشید

او که همیشه  آقای خنده بر تبسم نیلوفرانه ی شب خواهد بود.

سلامی به زیبایی شبنم های ماه اردیبهشت بر گونه های گلگون شهر

روز ۱۴ اردیبهشت هنگامی که خورشید به قصد خداحافظی آسمان را ترک می کرد

در میان جمعیتی بسیار زیاد که حتی نمی شد قدمی بر روی زمین برداشت

با اصرار  و خواهش از یاران که بنشینند توانستم استاد نازنینم فرزاد حسنی را ببینم

البته نتوانستم سلام کنم ولی هزاران درود بر او فرستادم.

با آهنگ فردا با ماست رضا صادقی نازنین چنان انرژی مثبتی به

نگاهان وارد شد که دیگر من حس نمی کردم الان کسی در کنارم هست

این که در جشن تولد مرحوم استاد نوذری شرکت کرده بودم برایم کافی بود

و همچنین دیدن استاد نازنین خودم فرزاد حسنی که با عشق بسیار برنامه را اجرا می کرد

به من روحیه ی ایستادن و تبسم بر شانه های دل می بخشید

با مهر علی و زهرا و صدای زیبای محمد علیزاده و حمید عسگری و مازیار عصری

دیگر از هیجان کسی نمی توانست سکوت کند

و بغض نفس ها می شکست در شادی

و عطر جوان در لحظات حس می شد

بگذریم عده ای هم خیلی ناشکری می کردند

و دائم در حال شکایت از زمین و زمان

و احساس می کردند باید همه چیز طبق میل آنها پیش رود

در صورتیکه باورنکردنی بود این همه جمعیت و شلوغی

و اگر کسی می فهمید که به خاطر استاد نوذری در این جشن شرکت

کرده است همین برایش لذت بخش بود

واقعا از مسئولین محترم رادیو جوان تشکر می کنیم

همچنین از هفتایی های مهربانمان

من برای اولین بار بود شبنم مقدمی را  از نزدیک می دیدم الهی خاله ی اقدس

امیدوارم همیشه به همین نحو رادیو جوان ارتباطش را با ما حفظ کند

از استاد مهربانم فرزاد حسنی بار دیگر تشکر می کنم

به امید شادی ها

به امید زندگی مملو از آرامش

 

TinyPic image

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:8  توسط   | 

 

ســــــــــلام

با یاد و نام خدا اولین پستم رو به طور جدی در وبلاگ قرار می دم

من و نگین بختیاری تصمیم گرفتیم وبلاگ رو به طور متداوم وبه روز کنیم.

یکی از اهداف این وبلاگ در درجه اول آشنا کردن شما با گو ینده های قدیمی و درجه دوم گوینده های جدید و هدف دیگه خبر دار کردن شما از تغییر و تحولات شبکه جوان هست..

به دلیل نزدیک شدن به تولد استاد منوچهر نوذری این پست رو به ایشون اختصاص می دم

 ترجیح دادم خاطره ای از مراسمی رو که برای یادبود استاد برگزار شد و من و دوستان هم حضور داشتیم رو بنویسم

 

وارد استودیو یک می شوم. فریبرز گلبن تهیه کننده و ابوالقاسم صادقی سردبیر برنامه در اتاق فرمان استودیو حضور دارند. هنوز چند دقیقه ای به ساعت پنج بعد از ظهر مانده است. طبق کنداکتور برنامه ساعت 17 برگزار می شود. البته گروه هفت تایی ها در این مراسم از شنوندگان پر و پا قرص برنامه هم دعوت کرده اند. شنوندگان یکی یکی وارد استودیو می شوند و آرام روی صندلی می نشینند. من نیز فرصت را مغتنم می شمرم و قبل از شروع برنامه صحبتی کوتاه با تهیه کننده و سردبیر برنامه می کنم.

گلبن که از قدیمی های رادیو است، درباره این برنامه می گوید: "به مناسبت اولین سال درگذشت زنده یاد نوذری ما دور هم جمع شدیم تا یادی از او کرده باشیم، چرا که من و سردبیر برنامه از همکاران قدیمی بودیم. او هنرمند توانایی در عرصه دوبله، رادیو، سینما و تلویزیون بود، به همین دلیل سعی کردیم از دوستان و همکاران قدیمی اش که با او در ارتباط بودند، دعوت کنیم. این برنامه هم روز جمعه 17 آذرماه به جای برنامه "آخرشه" از ساعت 18 تا 20 از رادیو جوان پخش می شود."

صادقی که از برنامه سازان پیشکسوت رادیوست، درباره زنده یاد نوذری اشاره می کند: "منوچهر نوذری تا آخرین لحظه روی صحنه بود، حتی او را از روی سن به بیمارستان بردند. از نوذری نیز در جشنواره پنجم رادیو تجلیل شد و وظیفه ما بود مراسم سالگرد او را برگزار کنیم، چرا که او در طنز استاد بود و برنامه "هفت شنبه" هم با محوریت طنز است. علاوه بر آن از شنوندگانی که ارتباط بیشتری با برنامه داشتند دعوت کردیم تا در این مراسم ما را همراهی کنند و از دوستان نوذری که ارتباط بیشتری با او داشتند دعوت کردیم."

بعد از صحبت با سردبیر برنامه نگاهم به تهیه کننده برنامه می افتد که با وسواس زیادی مشغول تنظیم CD ترانه هاست. بعد از چند دقیقه منوچهر اسماعیلی با همراهی فرزاد حسنی مجری برنامه وارد استودیو می شود. داخل استودیو سه میز است که روی آن با دسته گل های سفید رنگ و شمعی به رنگ سیاه تزئین شده است. شنوندگان نیز یکی یکی با بینی های سرخ از سرما وارد می شوند. از قرار آنها هم درگیر مشکلات آفیش حراست صدا و سیما می شوند و به ناچار چند دقیقه ای در هوای سرد بیرون مانده اند. با توجه به اینکه عقربه های ساعت از پنج بعد از ظهر هم گذشته خبری از دوبلورها، حتی پسر نوذری هم نیست!

علیرضا جاویدنیا در حالی که بلند سلام می کند، وارد استودیو می شود و کم کم ایرج نوذری، دکتر شهرام گیل آبادی مدیر رایو جوان، محمود قنبری، حسین عرفانی، منوچهر والی زاده، زهره شکوفنده، پرویز ربیعی، مینو غزنوی، فریبا رمضانپور، افشین ذینوری، افسانه آریان بقا و ... حاضر می شوند. تنهایی خودم و بقیه را حس می کنم که همه یک رنگ هستیم. همه از فاصله رنگ شده ایم. چشمان دوستان دوبلور پر از اشک است. هر یک از شبنم هایی که از چشم حاضران می چکد به دنبال روزنه ای در چشم دیگری می گردد که شاید چشمی با کلید نگاهش قفل شود و تسکینی برای درد خود پیدا کند.

سکوت فضای استودیو را در سیطره خود درآورده است و تنها نجوای تلاوت قرآن شنیده می شود. حسنی مجری جلو یکی از میزها می نشیند و با نام خدا برنامه را ساعت 18:10 شروع می کند، اما قبل از هر حرفی نوار صدای زنده یاد نوذری گذاشته می شود: "یاد یاران قدیم، دلم از یاد همه فریاد است. یک زمان هم نفس ما بودند. زندگی معنی داشت. کم کم روز جدایی آمد. نازنین ها رفتند. گرچه رفتند، اما خاطرات شان برجاست و ..." با شنیدن صدای نوذری حاضران صدای گریه هایشان بلندتر می شود.

شهرام گیل آبادی مدیر رادیو جوان پشت میکروفن می نشیند و می گوید: "درست گفته اند که تنها صداست که می ماند، اما کسی نگفته که صدا سفر می کند. نوذری همیشه با حس خاصی کار را شروع می کرد. او آرام آرام به میدان ارگ می آمد و همیشه از خاطراتش می گفت که در ارگ چه کارهایی انجام می دادند. وقتی او از دنیا رفت هنگام تشییع او از میدان ارگ غوغای بسیاری بود و این حضور از جنس دیگری بود و از دلدادگی بود."

بعد از صحبت های مدیر رادیو جوان صدای نوذری در برنامه آقای ملون گذاشته شد. ایرج نوذری در ادامه مراسم می افزاید: "چگونه می گویم؟ جملاتی که جملات پدر بود. پدرم، انسان و هنرمند ویژه ای بود. من چگونه می توانم از رفتار خوب پدرم در خانواده بگویم. حضور مردم در هنگام تشییع پدر واقعاً شگفت انگیز بود."

در این مراسم دلناز دختر ایرج نوذری نامه ای که از پدربزرگش خواسته بود که در هنگام بستری در بیمارستان برایش بنویسد را می خواند: "نوه عزیزم زمانه در حال عوض شدن است. همه چیز تغییر می کند. در قدیم که سن و سال تو بودم، روزنامه نگاری را دوست داشتم، ولی حالا تو را خیلی دوست دارم و ..."

منوچهر اسماعیلی هم بعد از اجرای زنده مازیار عصری خواننده و پخش صدای آقای ملون اشاره می کند: "همه چیز درباره نوذری گفته نشد. او تمام قلب ها را تسخیر کرد. همه او را دوست داشتند و حضورش امنیت خاطر بود. او تمام گره های کور را باز می کرد و بالاترین مسکن بود. او گرفتاری همه را مرتفع می کرد و دهان جیبش برای همه باز بود." در ادامه زهره شکوفنده از خاطراتش می گوید که زمانی که کار دوبله را شروع کرده بود قدش به میز نمی رسید و نوذری همچون دخترش او را بغل می کرد تا رلش را بگوید.

محمود قنبری هم می گوید: "خاطرات من و او به سال 1340 می رسد. عزت انسان به آسانی به دست نمی آید. باید مسیر زیادی را طی کرد و دست آدم های زیادی باید گرفت تا به عزت رسید. او در بداهه خارق العاده بود و من هرگز لحظاتی را که با نوذری بودم فراموش نمی کنم." حسین عرفانی هم خاطره ای را تعریف می کند که با ماشین نوذری تصادف می کند، اما او حتی اجازه نمی دهد حرفی از تصادف بشنوند.

علیرضا جاویدنیا هم یاد می کند: "از سال 1370 تا 1378 در برنامه "راه شب" افتخار شاگردی نوذری را داشتم و همیشه تلاش می کردم اجرای خوبی داشته باشم تا کار او لطمه نخورد. من و او لحظات خیلی شیرینی داشتیم، حتی به خاطر دارم زمانی که به هم رسیدیم شروع به تیپ گویی های مختلف می کردیم و مسیر سه ساعته را شش ساعت طی می کردیم، به دلیل اینکه مرتب تیپ می گفتیم و می خندیم." منوچهر والی زاده هم خاطره ای از کار صحنه ای که با او داشته را تعریف می کند.

در ادامه مراسم بزرگداشت، مهرداد شهسوارزاده یادی از نوذری می کند و می گوید: "سال 1367 خبرنگار بودم و وقتی برای مصاحبه با ایشان رفته بودم. او با حوصله زیاد سئوالات من را که در آن زمان هم مبتدی بودم به دقت گوش داده و پاسخ می داد." بعد از صحبت های او فضای استودیو مملو از ترانه سفر نکن با صدای شهسوارزاده شد.

فریبا رمضانپور هم که برنامه "پنجشنبه شنیدنی" را با نوذری داشت، در این مراسم اشاره می کند: "به خاطر دارم وقتی آقای نوذری من را دخترم خطاب کرد، آن شب را تا صبح نخوابیدم به عشق اینکه این کلمه را از زبان ایشان شنیده بودم. من ده سال افتخار این را داشتم که در خدمت استاد باشم. او برای من فراتر از استاد و پدر بود." افسانه آریان بقا هم می گوید: "او برای من پدر بود و من خیلی دوستش داشتم. من یک سال و نیم در خدمت پدرم بودم و از نزدیک در کنار این نازنین فیض بردم."

این مراسم با اهدا شاخه گل های مریم به دوبلورها به پایان رسید. دکتر گیل آبادی در انتهای مراسم درباره برگزاری این مراسم به خبرنگار مهر می گوید: "هر کسی که برای مجموعه ای زحمت می کشد و عمری می گذرد، بدون شک نباید از یادها برود. یادش بین مردم، همکاران و دوستانش است. از سوی دیگر شغل ما با مردم پیوند مستقیم دارد و این پیوند مستقیم باعث شده مردم با صدای بچه های ما زندگی کنند و آن را دوست داشته باشند. تمام این دلایل باعث شد رفقای جوان پا پیش بگذارند و سال ایشان را به صورت یک برنامه رادیویی تهیه کنند."

((خبرگزاری مهر))

راستی از همین جا بهتون خبر می دم که برنامه های هفت شنبه،آخرشه و سه شنبه خط خطی برای تولد استاد نوذری  و یژه برنامه ای رو. برای دیدار شنونده هاشون طرح کردند که روز جمه،14 برگزار می شه.

 

در ضمن از دکتر گیل آبادی و آقای صالحی تشکر می کنیم که ما رو در زمینه وبلاگ سازی تشویق می کنند.

 

نوشته شده توسط:محدثه آقاجانی

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 19:10  توسط   | 

به نام خداوند بزرگ

بوی جوان می آید آیا تا به حال شنیدی که امواج هم عطر مریم را در فضای اتاقت پر کنند

ناگهان یاد بلبل می افتی که دوست دارد در جوانی و آزادی و مهر بخواند از عشق

بخواند از هیجان و شوق و اشتیاق

و فکر می کنی آیا می توان زمزمه های باد را از ترانه خاموش کرد

تا بفهمی شاعر چه نوشته و خواننده چه خوانده و تو چه شنیده ای

آری رادیو صدای دل را می رساند

رادیو مکانی برای شنیدن صدا هایست که چهره هایشان پنهان است و تو می خواهی ببینی

پشت این امواج چه چهره ای برایت سخن می گوید که آرامش می یابی

رادیو یعنی حقیقت و طراوت آواهایی که از دل بر آمده اند

رادیو یعنی ................ رادیو یعنی زمانی که دلت نمی خواهد شیشه های رنگی را لمس کنی

یعنی زمانی که می خواهی از دل بشنوی و از دل بگویند برایت

حال در این کوچه های این شهر

به خودت فکر کن  ...... تو جوان هستی و دنبال حقیقت

بدان رادیو تنها مکانی است که .......... زندگی درش آبیست

کاش بدانیم برای نابود نشدن صدا ها چقدر به یکدیگر نیاز داریم

حال که این متن را خواندی دفترت را باز کن

و برای من بنویس که آیا بیش از نگاهان هوای صدا را نیز داری

سلامی به زیبایی صدای شما و نگاهتان

رادیو جوان را خیلی دوست دارم چون بهترین برنامه ها و بهترین ترانه ها و بهترین صدا ها

را به گوش ما رسانده است.

به امید پایداری این رادیو هستم.

با تشکر از جناب آقای شهرام گیل آبادی و تمامی همکاران رادیو جوان

فعالیتهایمان کم کم داره مثل نم نم بارون زیبا و آروم به تصویر نوشته ها در می آید

ما را همراهی کنید.

نگین بختیاری نویسنده متون

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:16  توسط   | 

 

 

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

سلامی به زیبایی بهار بر عمق امواج دل انگیزی که شکوفه های آوین را با شکوه و برنا می کند.

این وبلاگ را به سبب تشکر از فعالیتهای بهترین رادیو یعنی رادیو جوان ساخته ایم و به این امید

که بتوانیم بهترین مطالب را ارائه دهیم.

واقعا برنامه هایی چون هفت شنبه هستند که یک روحیه ای سبز و بهاری را تقدیم به دلهای ما

جوانان می کنند و لزومی ندارد هر برنامه ای آموزنده باشد .

همین که ما جمعه صبحی زیبا داشته باشیم کافی است و چه بسا خیلی از ما اصلا با رادیو

انس و الفتی نداشتیم ولی حال پیوند ناگسستنی بین دلهایمان با برنامه سازان بنا شده است

کسانی که هرگز نمی شناختیم و با استعدادها و توانایی هایشان آشنا نبودیم

ولی امروز همه ی آن افراد برای ما شناخته شده هستند و واقعا برنامه های طنز و طنازان سخترین

نقش را بر عهده دارند برای شاد کردن جوانانی که خسته اند از برنامه های غمگین با سوژه های تکراری

رادیو بزرگترین نقش را برای شنوندگان خود ایفا کرده است

چه بسا مسائلی در رادیو بیان می شود که در تلویزیون نمی شود گفت.

به امید اینکه بتوانیم روز به روز شاهد توانایی های به سزا ی افراد باشیم.

 

این وبلاگ به زودی فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.

آرزوی بهترین لحظات برای شما

نگین بختیاری

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 17:9  توسط   |